«تراز سطح آب دریاچه ارومیه هفت سانتی متر افزایش یافت» - برگرفته از: iew.ir

خرید بک لینک


۳ بهمن ۱۳۹۵

پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران (iew): پس از آنکه تراز سطح آب دریاجه در روز دوم خرداد ماه سال جاری به بالاترین سطح در سه سال اخیر یعنی به ۱۲۷۱٫۱۵ متر از سطح دریا رسید، تراز سطح آب دریاچه همزمان باغ گرم شدن هوا، کاهش میزان بارندگی ها و افزایش تبخیر رو به کاهش نهاده و نهایتا در روز ۲۲ آذرماه سال جاری به ۱۲۷۰/۴۹ متر از سطح دریا رسید.

اما با شروع فصل سرما و پس از بارش های اخیر تراز سطح آب دریاچه در روز شنبه ۱۳۹۵/۱۱/۲ هفت سانتی متر افزایش یافته و به ۱۲۷۰/۵۶ سانتی متر از سطح دریا رسید.

این تراز نسبت به روز مشابه در سال قبل (دوم بهمن ماه ۹۴) ۱۴ سانتی متر افزایش نشان می دهد.

و این هم نظر من در پای آن مطلب:

«لیثی حبیبی - م. تلنگر:

سلام دوستان
این تغییرات در ماه میانی زمستان هیچ امیدی را بر نمی انگیزد. تا زمانی که عوامل خشکیدن دریاچه از بین نرود دریاچه نجات نخواهد یافت؛ فقط ما دوستداران دریای آرام هر بار کمی خود را گول می زنیم، زیرا آرزو داریم که نخشکد. اگر به همین ترتیب پیش رود، یک دو ده سالی همین اخبار است(به نعل و میخ زدن) و بعد طلبکاران – آنهایی که خواستار خشکاندن دریاچه هستند(خشکاندن کاری بی نهایت آسان است) – از راه می رسند که: دیدی ما گفتیم و از این حرف ها.
دریاچه ی ارومیه بخاطر خشکسالی نخشکیده است، آن دلپذیر طبی زیبا، آن داروی طبیعی در میهن ما، خشکسالی ها دیده؛ بدتر از این ها را دیده. دست انسانِ سودجو و خائن به طبیعت و میهن در خشکیدن آن نقش اصلی را داشته و همینک دارد. زدن هزاران چاه مجاز و غیر مجاز، ساختن سدّ هایی که با آینده نگری نبوده، و بردن آب برای کشاورزی از سوی جمعیت انبوه کنونی، وضعیتی چنان اندوهبار آفریده که آدم دلش می خواهد رود رود بگرید.
جالب است که گاه دوستانی از همان منطقه معترض اند که چرا دریاچه دارد می خشکد؛ و این در حالی است که حق دریا از روی زمین و زیر زمین برای صنعت و کشاورزی همان منطقه بیرحمانه در شبانه روز، هر لحظه دارد خورده می شود. اعتراض خالی بی فائده است. اعتراض باید با خواسته ی مشخص باشد. خواسته ی من معترض این است: حق قبلی دریاچه را بطور کامل و کمی بیشتر به او برگردانید(کمی بیشتر بخاطر جبران ضرر های زده شده)؛ وگرنه خواهد خشکید؛ فقط کمی دیر و زود دارد. این نوع توجیهات از سوی مسئولین که: حالا چه کنیم؛ کاری بکنیم یا نکنیم؟ هرگز رهگشا نیست؛ نوعی به نعل و میخ زدن است برای شانه خالی کردن. مثل همین حرفی که بعضی ها در باب ساختمان فرسوده ی پلاسکو زده اند که اگر تعطیل می شد عده ای بیکار می شدند و ضرر اقتصادی بار می آورد و ...! و جالب است که این سخنان بعد از وقوع یک فاجعه ی انسانی و هم اقتصادی هنوز به زبان های مختلف زده می شود. حال چه کسی جواب زن و فرزند و پدر و مادر و نزدیکان و دوستان آن مردان قهرمان را خواهد داد که اول زنده زنده دفن شدند و بعد آن زیر خاکستر گشتند؟*
حرف زدن برای خیلی ها کاری آسان است.
چرا؟
زیرا فاجعه برای عزیزان خودشان که رخ نداده تا بدانند دیگران چه می کشند. خیلی ها در میهن ما تلاش می کنند از حوادث و فاجعه ها بهره برداری سودجویانه بنمایند. آیا این ها در تلاشی عبث اند؟ خیر، این ها ناکسانی هستند چَشت(عادت کرده) که بار ها از خون این مردم میلیارد ها جمع آورده اند. همین ها با امکاناتی که در بالادست داشتند، نگذاشتند قانون «از کجا آوردی؟» اجرایی شود. باری، بسیاری فقط و فقط به فکر سود خود هستند. اگر فاجعه بار حادثه ای پیش آید، بسیارانی هم در حد رفتن به تماشاخانه و سینما به آن نگاه می کنند و برای تماشا و عکس گرفتن می روند چنان، که حتی حاضرند جلوی آمبولانس های نجات را سدّ کنند!
چند گویم داستان مرده را؟ چه بگویم خاطر آزرده را؟ آه …! دارد گفتنِ اندوه خویش، وین قلم از خاطراتش ریش ریش. نیست ایرانی چو راه بندان کند، دشمن این مرز و بوم خندان کند. هست ایرانی او که خون گریست، خون بداد و با آتش نشانانش بزیست ... بس کن ای مرد داستان خون دل، گِل کجا فیروزه گردد؟ هست گِل.»

و یک نکته ی بسیار مهم: دانشمندی سال پیش در گفتگویی فرموده بود که در دریاچه آب نریزید، بخشکانیدش، زیرا زیرش سوراخ است.

ایشان البته توضیح نداده بودند که زیرش سوراخ است یعنی چه.

زمین تنی زنده است. پس اگر این تنِ زنده مشکلی داشته باشد، اول به آن می پردازد. غارت آب های زیر زمینی با هزاران چاه مجاز و غیر مجاز - منظور از مجاز این نیست که زدن آن چاه ها اِشکالی ندارد، بلکه منظور این است که بی اجازه و قاچاقی زده نشده؛ وگرنه همه ی آن چاه ها به شدت مضر و برای دریاچه مرگ آور است. پس تن زنده ی زمین اول به حل آن مشکل می پردازد. یعنی اول باید آن زیر پر شود. اگر خالی باشد، زمین نشست می کند و وضعیت حالت آن تغییر، می تواند در حدی باشد که در آینده حتی با حضور آب فراوان ممکن است دیگر درمان ناپذیر شود. چرا آن زیر پیوسته کمبود آب دارد؟ برای اینکه دارند بی وقفه و بیرحمانه می کِشند تا دریاچه را بکشند و خیالشان وقتی از گشته شدن آن نازنین طبی زیبا راحت گشت، آنوقت همه چیز را صاحب شوند.

آیا واقعن اینطور است؟

خیر، اگر آن عزیز را بکشند، زمین با بیابانی عظیم و پر از نمک انتقام می گیرد و زندگی را بکلی برای آن منطقه و حتی دورتر با آن سپید خشکیده، سیاه می سازد.

البته آن افراد(سرمایه داران) می توانند بگویند: ما که آنجا نیستیم، در کوهِ دزدیده شده ی حیران، و یا رامسر و یا اسپانیا، زلند نو و ... در ویلاهای خود نشسته ایم و آنجا فقط سودگاه ماست. و این راست است و سخنی دیگر. با همین "منطقِ" ضد میهنی با همکاری عده ای سودجوی محلی و سهم بَر، جنگل تالش را سال های سال بیرحمانه گردن زدند، ربودند و رو به نابودی کشاندند. حرف هم زدیم با مردم فریبی و امکانات عظیمی که در سیستم داشتند، با فرافکنی و زرنگبازی آن غارت های بی سابقه را خدمت جلوه می دادند تا بی دردسر و بسیار آسان بگریزند. من دیگر در چنین مواردی در پایان جمله علامت تعجب نمی گذارم، زیرا آنوقت نوشته های من پر می شود از علامت تعجب.

بر گردیم به اصل سخن: نجات دریاچه با به نعل و میخ زدن، شدنی نیست. اگر قصد نجات دارید، باید بودجه ی کافی بگذارید و بطور بسیار جدی اقدام کنید. اگر چنان قصدی ندارید، با مردم بازی نکنید، زیرا نتیجه ی خوبی برای شما و همگان نخواهد داشت در آینده و تاریخ.

«خواه پند گیر و خواه ملال.»

* نوشتم: آن مردان قهرمان اول زنده زنده دفن شدند و بعد آن زیر خاکستر گشتند؟


اینک اندکی از اخبار جانگداز در همین باب:
«بنا بر گزارشها از ساختمان پلاسکو، در حالیکه کمتر از ۲۰ درصد از آوار باقی مانده، درجه حرارت بسیار بالا است و لایههای گداخته آهن همچنان دیده میشود. خبرگزاری مهر میگوید امیدها برای یافتن پیکر جانباختگان رو به کاهش است.

به گزارش خبرگزاری ایسنا عملیات جستجو در محل با توجه به درجه حرارت بسیار بالای زیر آوار در هفتمین روز ادامه دارد.

خبرگزاری مهر بامداد ۶ بهمن از برداشتهشدن ۸۵ درصد آوار خبر داده و در عین حال افزوده است: با هر بار خاکبرداری تجهیزات مکانیکی، لایهای از گداخته آهن از زیر آوار بیرون کشیده میشود. حجم فلزات ذوب شده در زیر آوار خارج از حد تصور است و با این شرایط لحظه به لحظه امیدها برای یافتن پیکر جانباختگان اعم از آتشنشانان و شهروندان دیگر کم رنگتر میشود.
در حال حاضر هنوز میان آوارها آتش نهفته وجود دارد.»

به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1...

ما را در سایت به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی