بیش از ۴۰ میلیون دلار کمک کشورهای عضو گروه ۷ برای مهار آتش سوزی آمازون

خرید بک لینک

در وبگاهِ «وَشتَنِ واژه ها» بخوانید: حرف های باور نکردنی که حقیقت دارد - متهمان با پول بانک دو کشتی به نام خود خریدند! + نکاتی دیگر از غارات و جنایات در جهان(کلیک کنید)

این منگفت را در خارج از کشور نوشتم که اینجا نیز می گذارم تا بسط دهم و به نکات دیگری نیز بپردازم.

لیثی حبیبی - م. تلنگر ۰۵ ۰۶ ۱۳۹۸ ۱۰:۲۳

«هفت کشور ثروتمند جهان برای نجات آمازون که یک تنفسگاهِ عظیم جهان است، فقط بیش از 40 میلیون دلار کمک کرده اند! ... تفسیر آن سه نقطه اسرار ها دارد؛ چند مثنوی ز دوران، کردار ها دارد.»

البته خیلی از کشور ها پر است از مافیای اقتصادی، چنانکه بسیاری از کمک های غرب زمین به اوکرایین بین مافیای دولتی و حکومتی تقسیم شد و غربی ها نیز برای از دست ندادن دوستان خود، بر آن فساد و دزدی های کلان چشم پوشیدند. در نتیجه به نظر من کشور هایی که می خواهند واقعن کمک کنند باید خود آنجا حضور یابند تا هم بر امور نظارت داشته باشند و هم در عملیات شرکت مستقیم.

و اینک بر گردیم به «40 میلیون دلار»

آمازون یک تنفسگاهِ عظیم زمین است؛ زمینی که چون مادر عزیز است؛ و وقتی دارد بخش بزرگی از آن می سوزد، «40 میلیون دلار»، کوچک کردن آن بزرگ زیباست. هوایی حرف نمی زنم، این نظر من در مقایسه حاصل شده. برای جنگ و جنایات و خرابکاری ها در جهان هزینه می شود چنان، که حتی به یک شب عروسی و شادی مردم رضایت نمی دهند. همین چندی پیش تروریست ها، مردمی را که در یک عروسی جمع آمده بودند تکه پاره کردند و ده ها انسان را کشتند و ده ها نفر دیگر نیز زخمی و بی دست و پا شدند؛ و هزاران انسان عزاردار گشتند، و کشور افغانستان برای بسیار بار به ماتم نشست؛ در حضیض اندوهی عظیم، باز در دل غم نشست. «کابل جان در گرفت دود اش بر آمد»، مرا خون جگر بر دفتر آمد ... (مصرع اول را از یک ترانه ی سوزناک افغانستانی گرفته ام)

راستی، بودجه ی آن جنایتکاران حرفه ای را چه کسانی می دهند؟!

آمازون کبیر مانند همه جای زمین زیبا از آن همه است؛ نباید گذاشت ویران شود. در ضمن در آمازون برداشت جنگل به شکلی دیوانه وار صورت می گیرد که کمتر از این آتش سوزی ویرانگر نیست، بیشتر از آن است. جهان در خاموش کردن آمازون باید نقش داشته باشد، و هم باید از نزدیک نظارت کند، تا مافیای ویرانگر جنگل تراش آن تنفسگاهِ عظیم زمین ما را به ویرانه بدل نسازد.

این است کمی بسط داده شده ی آن سخن من.

چرا این توضیحات را نوشتم؟

زیرا بعضی ها بدرستی اعتقاد دارند که در خیلی کشور های جهان مافیا کمک های خارجی را می بلعد؛ که سخنی درست است؛ پس برای اینکه کمک برای هدف خرج شود، باید مورد نظارت دقیق قرار گیرد. باید کنترل شود تا دست مافیا کوتاه گردد. این سخن فقط در باب کمک به یک کشور خارجی نیست؛ همینک بخش بزرگی از مافیا در داخل میهن ما پیوسته، یعنی ناگسسته چشم دوخته به بودجه، به بانک ها، به جنگل، به کوه، به دریا، به سرمایه های ملی میهن ما چنان، که حتی از حقوق اندک کارگران نمی گذرد. پس باید به وسیله ی ایران دوستان واقعی، نه شعاری و الکی، افشا شده پس زده شوند؛ و هم بعد از هر پس زدنی باید دیوار حفاظتی ایجاد گردد تا دیگر نتوانند نفوذ کنند. دزد ها و خائنین به میهن باید بیرحمانه در هم کوبیده شوند. برای به این رسیدن، همت ملی و همگانی لازم است. باید پیوسته ، یعنی ناگسسته اطلاع رسانی کرد؛ باید توده ی مردم را آگاه ساخت، تا مایه ی هوشیاری و مقاومت در برابر دزدان جنایتکار، سهمبَران، رشوه خواران و ریزه خواران حقیر بی وطن گردد. وگرنه هرگز دولتی و حکومتی به تنهایی و یا با شعار و کار های سرسری نمی تواند آن کند که باید. این دیوار حفاظتی باید به وسیله ی شریف ترین ها و امتحان پس دادگان میهن دوست ایجاد شود و نه دوستان مافیا. دولت و حکومت هر کشوری باید این امکان را برای شریف ترین ها و امتحان پس دادگان ایجاد نماید تا پهنه ی کشور پاک شود. در ضمن اقدامات باید فوری انجام گیرد؛ یعنی اینطور نباشد که وقتی کار از کار گذشت و رسوایی های بزرگ پدیدار گشت، بجنبند. آن دیگر جنبیدن نیست؛ بلکه کاری از سر ناچاری ست.

بگذارید یک مثال بزنم تا انشا ننوشته باشم. از این دست گواهِ گریه آور بیشمار دارم در باب اخطار های داده شده از سوی نگارنده ی این سطور در این سال های اینترنتی، ولی متأسفانه مافیای ثروت و قدرت و زورگویی های عریان نگذاشته تلاش ها آنطور که باید کارگر شود. سال پیش در وبگاهِ «وَشتَنِ واژه ها» اخطار دادم که سوء استفاده چی ها در ماشین سازی های ایران می توانند از شرایط پیش آمده سوء استفاده کرده و بی دلیل برای به بن بست کشیدن کار ها و به زانو در آوردن مردم شریف، قیمت ها را بالا و بالاتر برند. همان زمان که اخطار دادم هم داشتند همین کار را نرم نرمک می کردند، ولی بعد اخطار من بالا بردن قیمت خودرو به شکلی سرسام آور و باور نکردنی انجام گرفت.

این سوال اینک وجود دارد که چرا بعد از اخطار من آن ضربه را آنگونه شدید به مردم غارت شده و مظلوم میهن زدند؟!

من برای این سوال جواب مشخص دارم، فعلن بمانَد، زیرا باید در جای خود بطور مفصل با گواه های فراوان در باب موضوعات مختلف بیاید. البته مایلم از مفسدان و غارتگران فاسد و ضد ایرانی بازداشت شده این را بپرسم، که چرا بعد از اخطار من آن حرکت دیوانه وار از آن ها سر زد؟ اگر در ایران بودم، برای ملاقات مستقیم با آن ها می رفتم و سوال می کردم. خوب به یاد دارم که وقتی در خارج از میهن خواستار بازجویی از بابک زنجانی شدم، و فردایش دستگیر شد. چند روز بعد موجودی مزدور و ضد ایرانی در سایتی فارسی زبان در آلمان، بدان خاطر به شدت به من یورش آورد. او ظاهرن برانداز است. پس چرا بخاطر دستگیری گنده فاسدی به نام بابک زنجانی از من به شدت دلخور شده بود؟! این ها نکاتی ست که باید با ژرف بینی خاصی به آن ها پرداخته شود. کوتاه: مردمی که کشورشان مسئولان فاسد دارد دیگر احتیاج به دشمن خارجی ندارند.

در موارد گوناگونی از جمله در باب شکستن قانون مقدس(تنفس جنگل ها) همین به اصطلاح دهن کجی به مردم ایران، حیله گرانه و با پُررویی و زورگویی تمام صورت گرفت. یعنی مافیای قدرت و ثروت ترسی از قانون شکنی و جنایات ندارند، زیرا به اندازه ی کافی در بالادست و هم در خارج از کشور مدافع دارد. این موضوعات که بر شمردم مربوط است به نوع یورش به من؛ ولی این امر خاص من نیست، این بخشی ست از یورش به ملت بزرگ ایران؛ به عنوان مثال همین چند روز پیش برای نجات یک جنایتکار حرفه ای و پخش کننده ی مواد مخدر در کشور مظلوم ایران 300 فرد مسئول، زنگ زدند و برای نجات آن جنایتکار دخالت کردند - رجوع شود به روزنامه های این یک هفته ی اخیر پایتخت؛ تهران را می گویم؛ آن شهر روشن که قانون منع بریدن اندک جنگل باقیمانده در هیرَه ی تالش دولاو(خزر، کاسپین، مازندران) برای اولین بار در تاریخ ایران، آنجا تصویب شد، ولی با امضای وزیر(علی ربیعی) و بعضی دیگر از مسئولین به سود تیرگی(ضد روشنی تهران) در منطقه ی تالش ایران نقض گشت.

سوال: آیا این نقض آشکار و خشن قانون در منطقه ی تالش فقط برای سودجویی بود؟

خیر، دلایل دیگری نیز دارد که یکی از اصلی ترین آن ها دهن کجی و سیلی زدن به دهان همان تهران نشینان روشن و ایران دوستان است. من برای به آن قانون مقدس رسیدن نزدیک به ده سال، روز، شب، نیمه های شب از خواب برخاستم و نوشتم، تا اینکه در تهران صدای گریه فریاد های مرا شنیدند و آن طرح را به مجلس فرستادند و تصویب شد؛ یعنی در کل تاریخ ایران برای اولین بار آن واقعه ی غریب تاریخی و مبارک رخ داد افتخار آمیز. و این یورش به دوستداران واقعی ایران خود چند بخش دارد که در آینده باید به تلخ آن برگشت. من ضد آقای علی ربیعی محترم نیستم؛ نمی شناسم اش تا در باب ایشان نظر دهم و قضاوت کنم؛ از زود قضاوت کردن نیز بسیار می ترسم؛ پس فقط بر مبنای گواه سخن می گویم. سوال این است: وزیر محترمی که به همراه دیگران قانون ملی و مقدس را بر زمین زده و در هم شکسته، چگونه بعد اخراج، سخنگوی دولت شده است؟! اگر آن جناب و دولت محترم دکتر روحانی می آمدند و آن جنایت و خیانت بزرگ تاریخی صورت گرفته را اصلاح می کردند بحثی دیگر بود؛ ولی بدون اصلاح آن جنایت و خیانت عظیم ایشان حق نشستن در آن جایگاه را ندارند. خیلی حرف های نزده از سوی من مانده که فعلن بمانَد.

گرچه دیر شده، ولی هنوز خیلی دیر نشده؛ دولت می تواند آن را نه خیانت، بلکه اشتباهی بزرگ بخواند و اصلاح نماید؛ آن وقت ما هم می پذیریم. ما(میهن دوستان، آزادگان عدالتخواه) قصد دشمنی با کسی را نداریم؛ بلکه بخاطر مردم و میهن روی اِشکالات انگشت می گذاریم تا شاید بکار آید.

پس چه باید کرد؟

باید فورن آن حرکت ضد ایرانی و ضد جنگل اصلاح شود تا مردم غارت شده ی ایران حرکت قبلی جناب وزیر سابق را یک اشتباه بدانند و نه حرکتی عمدی. من در نامه ای سرگشاده که به مسئول جدید «شرکت شفارود» در همین وبگاه خواهم نوشت، به تلخ این حرکت ضد میهنی باز بر می گردم. ایشان باید از خلافکاری هایی که شده و حتی جنایاتی که در منطقه انجام گرفته آگاه شوند، و بدانند وارث چه گذشته ای هستند. وگرنه فردا همه ی کاسه کوزه های گذشته را نیز بر سر ایشان می شکنند. یعنی بی خلافکاری شریک جرم دیگران می شوند. ایشان نظامی می باشند؛ و باید جایگاه زیبای خود را حفظ کنند. بچه های فداکار ایران هشت سال در مرز ایران و عراق با نیمی از جهان جنگیدند؛ تقریبن با دست خالی جنگیدند. نسبت به امکانات عظیم دشمن، دست بچه های ایران واقعن خالی بود؛ ولی فداکاری، حکمت و عشق، خیلی زود به دشمنان ایران حالی کرد که اشتباهی بزرگ از آن ها سر زده. پس ایشان اگر برای خدمت آمده اند و از همان بچه های عزیز ایران می باشند، باید بدانند در منطقه چه گذشته و می گذرد. ایشان باید بدانند که غارتگران در منطقه نفس کش می طلبند؛ آن ها مادرم را زجرکش کردند و بطور غیر مستقیم به قتل رساندند(اهل هوایی حرف زدن و بی وجدانی نیستم؛ پس با گواه های استوار ثابت می کنم). افسری میهن دوست(سرهنگ اصلانی) را بخاطر بیانی درست، کوتاه اما بی نهایت زیبا، بازنشسته ساختند(این نظر منطقی من است، ولی نمی توانم آن را ثابت کنم؛ اما قتل مادرم و خیلی موارد دیگر را ثابت می کنم).*

کوتاه: دیروز زیبای خود را بخاطر تعدادی خلافکار نباید آلود.

«چوکا»، ویرانگاهِ تالش زمین باید فورن در هم کوبیده شود و شرکتی که هزاران هکتار از جنگل های تالش را مال پدری خود می داند، فورن باید از منطقه بیرون رانده شود و در دادگاهی بی طرف به قانون شکنی های بیشمار گذشته ی خود از جمله در باب قتل مادر من که مردم به سرش قسم می خوردند باید جوابگو باشد. من به این سخن مهم، بسیار بسیار مهم برای منطقه ی ما و کل میهن، در آینده باز بر می گردم، زیرا باید مفصل نوشته شود. باید دلایل و اخبار گوناگون را بیان کرد. اخباری که خیلی ها در مصاحبه های رسمی بیان نمی کنند تا به منافع خود ضربه نزنند. پس یواشکی به نعل و میخ می زنند؛ ولی نمی دانند که آن شیوه ها ضربه به ایران و ایرانی است. شاید هم می دانند ولی برایشان مهم نیست. در نتیجه هنوز از چوکا، ویرانگاهِ تالش زمین و مایه ی تباهی منطقه ریاکارانه و یا با سادگی حرف می زنند. من در آینده ثابت می کنم که آن حرف ها یا از روی نا آگاهی است، و یا برای باند بازی، نان قرض دادن و سودجویی بیشتر زده می شود و جز مردم فریبی و همراه غارتگران چَشت شدن نیست. وقتی فرماندار جدید به ماسال آمد، نیز همین وظیفه ی میهنی را انجام دادم و نوشتم اینجا برای خرابکاری و غارت یارگیری می کنند؛ مبادا بیالایید خود را!(نقل به مضمون) چقدر ایشان از آن وقتی که من گذاشتم و نوشتم توانست سود ببرد، نمی دانم؛ ولی من وظیفه ی میهنی، وجدانی و تاریخی خود را انجام دادم.

در ضمن شنیدم خبرنگاران محترم در ماسال معترض می باشند به بعضی امور. اعتراض عادلانه نشانه ی میهن دوستی، مردم دوستی، وظیفه شناسی و از همه مهمتر نشانه ی پاکیزه خویی و تالش صفتی ست؛ به همین خاطر من نیز با آن ها همراه شدم و سپر در دست را نوشتم.

ولی سوال این است که آیا این اعتراض، اعتراضی از روی آزادگی و حق طلبی می باشد و یا یک اعتراض جناحی است؟ من هرگز ندانسته کسی را محکوم نمی کنم؛ دارم از آن عزیزان سوال می کنم. اگر این اعتراض واقعی ست، پس چرا وقتی قانون مقدس فقط در منطقه ی تالش ایران نقض شد، و هم پیش از آن بار ها و بار ها جنگل تراشان در منطقه با بیرحمی مطلق قانون شکنی های خشن نمودند، همه به سود جنگل تراشان بی وجدان سکوت کردند!؟

راستی، چرا؟!

اگر هیچ کسی هم در این سر زمین به داد من نرسد، من برگ برگ آن عزیز درختان طراوت بخش زندگی که سودجویان باند باز ناجوانمرد بر زمین انداختند و می اندازند را شاهد می گیرم و به فریاد فرا می خوانم تا همگان ببینند اینجا چه گذشته و برای مفت خواری و سودجویی هرچه بیشتر، دست به چه جنایاتی زده شده و زده می شود؛ یعنی غارات و جنایات هنوز متوقف نشده.

همانطور که بار ها در داخل و خارج میهن نوشته ام و همین چندی پیش در نظرگاهِ سایت «حقوق معلم و کارگر» تکرار کردم، باز می گویم: اگر مقاماتی مسئول در سطح پایتخت اقدام نمایند؛ آماده ام از جنایاتی ضد ایرانی و ضد انسانی که در تاریخ نوین بشری بی سابقه است پرده بردارم که یک سر آن به منطقه ی ما وصل شده است. بعد از اینکه فردی جنایتکار و ضد ایرانی مأمور شد و برای بخشی از نیرو های امنیتی ایران با ظرافتی ویژه دامچاله ساخت، و آن ها با سر در آن فرو افتادند، آن جنایتکاری ها به منطقه ی ما نیز وصل شد.

آماده ام در دادگاهی بی طرف از هر جمله ی خود با گواه های استوار دفاع کنم، «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!»

* راستی سرهنگ اصلانی مگر چه گفته بود که برای بیان یک فراز کوتاه فورن بازنشسته شد؟!

«قطع درختان جنگلی به منزله غارت و تاراج منابع ملی است»(سخنی زرین از سرهنگ اصلانی، که چند روز بعد از بیان آن، بازنشسته شد)

برای اطلاع بیشتر لطفن به این پست در همین وبگاه رجوع کنید: خوشحالم که کاشت چمنِ بسیار آب بَر و بی فایده برای ایران، در تهران ممنوع شده

اینک سوال این است: پس آن همه تعریف و تمجید از جناب سرهنگ برای چه بود؟

این یک امر معمول در جهان است؛ یعنی وقتی کسی را فرمانی بازنشسته می کنند از آن حرف ها هم می زنند. به قولی دیگر، آن حرف ها «مصرف داخلی دارد»، یعنی برای مردم فریبی و رد گم کردن است.

فعلن همین.

نکاتی مهم

آنچه در زیر می آید، از اخبار امروز برگرفته ام، که در آن باب سوالی از جناب وزیر امور خارجه ی محترم دارم. البته این فقط یک سوال رسمی است؛ یعنی من حالا دیگر هیچ انتظاری از ایشان ندارم؛ زیرا آن جناب در یک پیچ بسیار بسیار مهم تاریخی نتوانست از عهده ی یک وظیفه ی بی نهایت مهم میهنی بر آید؛ که اگر بر می آمد در حد قهرمان ملی می توانست در چشم ایرانیان جلوه کند - به این سخن باز بر می گردم.*

خبر روز: «محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه ایران، میگوید اگر کشورهای اروپایی تا روز پنجشنبه ۱۵شهریور اقدامات لازم را در چارچوب برجام انجام ندهند، «نامهای به اروپاییها خواهیم نوشت و اجرای گام سوم را به آن ها ابلاغ میکنیم»

مقامهای جمهوری اسلامی میگویند اروپاییها ۱۱ تعهد درباره فروش نفت ایران و بازگشت پول آن، سرمایهگذاری در ایران، حملونقل و هوانوردی و کشتیرانی دادهاند ولی به آن عمل نکردهاند.

وزیر خارجه ایران روز یکشنبه ۱۰ شهریور در حاشیه نشست کمیسیون امنیت ملی مجلس، با اشاره به مذاکرات ایران و اروپا گفت: «در مراحل آخر تصمیمگیری قرار داریم» و موضوع گفتوگو، «نحوه اجرای تعهدات اروپا» است.»**

سوال من در باب این مراحل است که در اعتراض به اروپا رخ می دهد. در این مراحل که پول، انرژی و کار ایرانیان خرج می شود، فرض را بر این بگیریم که اروپاییان ناگهان آمدند و همه ی وظایف قانونی خود را اجرا کردند! آنوقت ایران این مراحلی که به عنوان اعتراض انجام داده را باید دوباره به سود اروپا و ... عقب بنشیند. سوال این است: خرج عظیم این مراحل را چه کسی خواهد داد؟

کوتاه: آیا اروپا این خرج ها را به عهده ی خود می گیرد و یا از جیب مردم غارت شده و مظلوم ایران یواشکی و بی سرو صدا برداشت خواهد شد؟

در همین رابطه از قول آقای عباس موسوی، سخنگوی وزارت خارجه ی ایران، امروز در اخبار از جمله آمده: «سه روز مانده به ضربالاجل ایران برای اجرای گام سوم «کاهش تعهدات برجامی»، سخنگوی وزارت خارجه ایران گفت که این گام از گامهای اول و دوم محکمتر است، اما اگر مذاکرات با اروپا به نتیجه برسد، ممکن است شرایط به گذشته بازگردد.»

پس همان پرسش را از آقای عباس موسوی نیز دارم که چگونه به گذشته باز می گردد؟ به عبارتی دیگر، خرج های انجام گرفته در این «گام» ها به عهده ی کیست؟

* روزگاری هم از بعضی افراد حکومتی و دولتی و هم آزاد و سازمان های سیاسی، حقوق بشری و همه ی مدعیان کمک خواستم. بسیار لازم بود آن کمک را رسمن و کتبن بخواهم و خواستم. در باب فاجعه هایی که در تاریخ نوین بشری بی نمونه است و در زندگی من ایجاد کرده اند، کمک خواستم. از جمله از افراد حکومتی و دولتی از جناب آیت الله سید حسن خمینی و جناب دکتر ظریف کمک خواسته بودم. این کمک خواهی ها جنبه ی حقوقی داشت و حتمن باید از سوی من اعلام می شد. همه از جمله آیت الله سید حسن خمینی و دکتر ظریف یواشکی از ورود به آن موضوع بی نهایت مهم، تاریخی و میهنی پا پس کشیدند. آن ها گویا نمی دانند که گاه انجام یک عمل ویژه با دوسد کار مهم سراسری، برابری می کند. در آینده من این موضوع را می گشایم تا جناب خمینی و آقای ظریف و دیگران بدانند چه وظیفه ی تاریخی و خطیری را انجام نداده اند. وظیفه ای که شانس انجام آن همیشه پیش نمی آید. به ناگواری ها، به تلخ این سخن باز بر می گردم.

** "گفت و گو" نادرست است و بیجا مُد شده. اینگونه حرکات من در آوردی از زاویه ی شناخت صورت نمی پذیرد؛ این ها را کسانی که شناخت و اطلاعات کافی از زبان و دست آورد های آن ندارند، در جامعه رواج می دهند و بعد مانند ویروسی همه گیر می شود. «گفتگو»ی زیبای کوتاه شده یک دست آورد است؛ آن را دوباره پهن کردن و به شکل "گفت و گو" نوشتن و بیان کردن نشانه ی بی خبری از روند تکامل گفتاری و نوشتاری زبان است. اینگونه حرکات خیانت است به هزاران هزار سال گذر تاریخ؛ خیانت است به تاریخ تکامل زبان و دانش آن.

نشانی وبگاه ها و ایمیل من:

kashkara.blogfa.com

jangalemazlum.blogfa.com

jahanezaban.blogfa.com

talshdulav.blogfa.com

[email protected]

به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1...

ما را در سایت به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:08

صفحه بندی