پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران (iew): صبح امروز ۹۷/۶/۳ جنگل های روستای سلسی و پیله در ۲۰ کیلومتری شمال مریوان دچار آتش سوزی شد.
در جریان این آتش سوزی جمعی از مردم محلی و فعالان محیط زیست در کنار جنگلبانان برای مهار آتش سوزی وارد عمل شدند.
متاسفانه دو نفر از فعالان محیط زیست مریوان از اعضای انجمن سبز چیا به نام های «شریف باجور» و «امید کهنه پوشی» و دو نفر از جنگل بانان به نام های «محمد پژوهی» و «رحمت حکمتی نیا» در هنگام تلاش برای خاموش کردن آتش جنگل، جان خود را از دست داده اند و تعدادی نیز مصدوم شدند.
طبق اعلام برخی منابع، منفجر شدن مهمات جنگی به جای مانده از جنگ تحمیلی موجب آسیب وارد شدن به این افراد شده و مصدومان حادثه با استفاده از بالگرد اوژانس هوایی به مراکز بیمارستانی در مریوان و سنندج منتقل شدند.
تسلیت، و زنده یادشان جاودان! و برای افراد خانواده، فامیل و نزدیکان آن عزیزان صبر آرزو دارم. ثروتِ صبر، گاه به قیمتی بسیار هنگفت بدست می آید. من بسیاری از عزیزان خود را از دست دادم و گذشته از، از دست دادن، در کنارشان نیز حضور نداشتم؛ و سنگینی این داستان چنان است که در واژه نگنجد. «زبان خامه ندارد سر بیان فراق، وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق»(حافظِ شیراز)
تسلیت گفتن برایم دشوار است و آن لحظه را دوست نمی دارم؛ دوست دارم همیشه در مواردی که امکانش هست، «علاج واقعه قبل از وقوع»، صورت گیرد. به همین خاطر چندی پیش در همین وبگاهِ «جنگلِ مظلوم» نوشتم، بیایید امسال در جنگل های ایران عزیز، آتش سوزی نداشته باشیم، و سال های بعد آن شیوه ی نیک را پیوسته پی گیریم. بسیار متأسفم که اغلب بعد از فاجعه، طرح دادن ها و هَزار سخنِ دیر هنگام در میهن ما(بر عکس بسیاری از کشور ها) رواجی دل آزار دارد؛ و حیف و سد حیف که ما چُنینیم. اشاره ام فقط به فاجعه ی اخیر نیست؛ سخن من کلی ست و نمونه برایش بسیار دارم؛ یکی همین آتش سوزی های سال پیش بود که آتش های روشن شده از سوی توریست ها خاموش نشده بود؛ و از سوی مسئولین نیز برای پیش گیری، ابتکارات لازم صورت نگرفته بود که هزاران هکتار جنگل و باغ چای در سه استان شمالی میهن سوخت.
در ضمن با اینکه در «ویکی پدیا» مطالب مفصل و با ارزشی در باره ی «مریوان» نوشته شده، اما وقتی نویسنده ی محترم وارد واژه شکافی در بابِ آن نامواژه می شود، به بیراهه می رود و مواردی را که همه حدس و غلط است را بیان می دارد.
چرا، چه لزومی دارد؟! علت مطرح نمودن این پرسش از سوی من، بخاطر یک تفسیر نادرست نیست؛ بلکه بدین خاطر است که پیوسته این اشتباه دارد در «ویکی پدیا» تکرار می شود. در بعضی نوشته ها گاه چیز هایی عجیب ذکر می گردد! که ربطی به تحقیق و واژه و سخن ندارد.
حدس هم می توان زد؛ در بابِ معنی یک واژه ای به موارد زیادی می توان اندیشید. هیچ اِشکالی ندارد؛ خیلی هم خوب است. ولی نمی توان حدس ها را نوشت و متنشر کرد؛ واژه فقط و فقط یک معنی دارد و بس. و تا زمانی که ما به همان یکی دست نیافته ایم، حق نداریم حدسیات و آن هم حدسیات گوناگون را بنویسیم. این خطاست، زیرا ما غلطی را به دفترخانه ی تاریخ می بریم و بجای درست ثبت می نماییم! در جهان تحقیق گر نیک بنگری این وحشتناک است.
مریوان، واژه ای است مرکب و عبارت است از مَری + وان. این همان است که در حمام نیز قرار دارد و در زبان های اروپای شرق و غرب به آن وان می گویند، و بعد ها ما واژه ی خود(واژه ی مشترک در زبان های ایرانی، هندی، اروپایی) را در این مورد خاص از آن ها ستانده ایم. وان یعنی آبگاه؛ نوعی آبگاه است.
چرا نوعی آبگاه؟
زیرا در فرهنگ ایران زمین(در زبان های ایرانی) آبگاه ها دارای نام های بسیار گوناگون اند – خونّ، خُونی، هونی، کانی، خانی(گویش کلوری)، چشمه، تالاب، مرداب، بیل(مثلِ بیل در اردَبیل، شورَه بیل و برزَه بیل و ... – در استان اردبیل و تالش ایران)، وند یا هند(مثل وند و هند در دماوند، سهند، الوند و …)، سِل(سَدِّ سنتی)، سدّ، و … و رود و دریاچه و دریا و دولاو(مثلِ تالش دولاو = تالش دولاب = آبِ ژرفِ تالش(برگردان به فارسی) = دریای تالش = دریاچه ی تالش، خزر، کاسپین، مازندران.
شهر وان ترکیه، نام خود از وان آن منطقه(دریاچه ی وان) گرفته. در همان مریوان، ما رود مشهور سیروان را داریم. معنی «مَری» و «سیر» فعلن بمانَد. هدف از این گفتار این بود تا روشن شود که وانِ مریوان، سیروان و دریاچه ی وان و وان حمام، همه یعنی آبگاه؛ ژرفایی که آب در آن است.
ولی گاه فقط به ژرفایی گفته می شود. به عنوان مثال، وند یا هند(هم به سکون اول و هم به فتحِ اول تلفظ می شوند، که اولین تلفظ، اصیل ترین است و دومی تغییر یافته ی آن)، یعنی جایی از رود که آنجا شنا می کنند، جای گود دارای آب، آبگاه؛ مثلِ آبگاهِ آتشفشانی که همینک در بالای سبلان دیده می شود. ولی در دماوند = دمَ وند، وند، یعنی ژرفا، گودی، گودی ای که از آن دَم = بخار، بر می خیزد. این همان بخاری ست که از وند یا هند یا چالِه بالای دماوند گاه به بیرون می زند و متخصصین امر را نگران می سازد. عکس های قله ی دماوند، اغلب با همین «دَم» = بخار، بر بالایش، که تکه ای ابر را می مانَد، دیده می شود.
بار ها نوشته ام که از زیبا خیالات علمی ژول وِرن، به درستی تقدیر شده است؛ ولی از خیال علمی ناصر خسروی قبادیانی ما کسی تقدیر نکرده؛ و افسوس! و نوشته ام ای کاش آن بیت زرین او که خبر ساختن هواپیما در آینده را در آن داده، بر سر در همه ی هواپیمایی های جهان، زرین می نوشتند. «درخت تو گر بار دانش بگیرد، به زیر آوری چرخ نیلوفری را». چرخ نیلوفری را به زیر نمی توان آورد، مگر بروی بالای آن؛ یعنی هواپیما بسازی و با آن به بالای چرخ نیلو فری پرواز کنی؛ یعنی همان کار پُر افتخاری که بچه های ایران همین چند روز پیش کردند.
حال خطاب به سازمان حفاظت محیط زیست(که امیدارم هرچه زودتر وزارتخانه شود) می گویم، ای کاش بالای ورودی همه ادارات خود در سرتاسر کشور(کیشوَر)* این ضرب المثل نجات بخش را با حالت دستوری می نوشتید: «علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد!»
* کیشور(کشور، خلاصه) = سر زمین دارای آیین، و نام زن است در تالش زمین. نشانه ی پرچم یا بُورُومِ آن، کیش = درخت همیشه سبز شمشاد، است. هنوز تالش ها به شمشاد، کیش می گویند و مانند چوب درخت رَز(درخت انگور) و کِه(زیرفون وحشی، درختی ست طبی) چوبش سوزانده نمی شود. کیش یا شمشاد همان نقش درخت مقدس زیتون را داشت در ایران کهن؛ و به همین خاطر هنوز در تالش زمین مقدس شمرده می شود.
چرا فقط در تالش زمین؟
زیرا مانند مفاهیم بیشماری از واژگان که زیر غبار تاریخ رفته، ولی هنوز در زبان تالش ها حفظ شده؛ خوشبختانه آن فرهنگ کهن و علمی و آمیخته با خردگرایی نیز همچنان در تالش زمین حفظ گشته و تا امروز آمده. به عنوان مثال همین سه کلمه ی بسیار کهنِ ایرانی «واژه»، «زبان» و «فرهنگ» که همینک بکار بردم را فقط با فرمول زبان تالشی می توان شکافت و معنی نمود.
واژه - از بُندارِ واتِن(تالشی) = گفتن، گَل آوَز شده. واتَه، واجَه یا واژَه، یعنی گفته شده؛ بیان شده؛ نظری و یا مفهومی که تلفظ شده. ولی در حال حاضر در فارسی فقط برای یک کلمه بکار می رود که آن نیز با اصلِ مفهوم متضاد نیست؛ یعنی این بکار گیری محدود شده و قراردادی در دستور زبان نیز درست است.
زبان - زُون(گویش آلیندی)، زُومُون(ماسالی)، Zunge(آلمانی)، در بُندارِ زُونُوستِن(تالشی) بُن دارد. زُونُوستِن = دانستن. اَشکال تمامی بندارهای تالشی عین آلمانی است؛ یعنی به «ین» یا «اِن» ختم می شود که گاه دو بُندار در تالشی و آلمانی، تقریبن یک شکل است، مثلِ لَکِن(تالشی) = افتادن؛ دراز کش افتادن؛ و لِگِن(آلمانی)، که به همان معنی است.
پس زبان، زُون، زُومُون و Zunge، یعنی داننده. یعنی آن عضو که داننده است و توان بیان دانایی خود را نیز دارد.
فرهنگ - کامل این واژه ی مرکبِ پهلوی - تالشی، فرَه هَنک، است = frahang(لغتنامه عمید ص 915)، یعنی هَنگِ بی مرز. این واژه همگون Framarz = فرامرز(دِگر شده) = انسانِ دور مرز، بی مرز، دور اندیش، با وسعت، دریاوش، است.
fr(فر، به سکون اول)، یعنی دور که شکل دِگر شده و امروزین آن «فرا»، است؛ مثل فرا زمینی. و فرَه هَنگ، عبارت است از فر + فتحه ی مضاف کهن + هنگ = هَنگِ دور = هنگِ بیمرز(برگردان به فارسی، یعنی تبدیل فتحه ی مضاف به کسره مضاف)
لطفن دقت شود که هَنگ در اینجا آن هنگ نیست که اسم جمع است و در ارتش بکار می رود؛ بلکه اسم است.
«هَنگ - اسم، پهلوی Hang، زور، قدرت، سنگینی، وقار، وَزن، شوکت، هوش، قصد، آهنگ»(لغتنامه عمید ص1210)

