«ناکسان گویند که ما "میخانه ایم"! - "عاشقان شهر در افسانه ایم"!»

خرید بک لینک

«...

او که حق با جان ها آواز داد - زندگی را بُرد و بس پرواز داد

گفت اگر هستی یکی و سد هَزار - این سخن بشنو و آن را یاد دار:

تو ممان تا که شوی یک لشکری - شُو فریاد، گر که هستی یک سَری

یک سر اندر خانه گاه لشکر بُوَد - روشنای جان او اختر بُوَد

چون بر آید، لشکری گردد عظیم - در ره حق نیست، نباید ترس و بیم

گر ترا جایی ست در بی غمکده - کی شود در جان تو آن میکده

میکده جای صبوران است و شور - دور دور و، دور دور و، دور دور!

تا که باند بازی کنی، بندیستی - در دل بندِ خودت، چون نیستی

نیستِ تو از "جانِ" تو هستش بُوَد - حاصلِ "اندیشه ات"، پَستش بُوَد

پست تو از خود فروشی زاده است - با وطن بیگانه و "دلداده" است

دل به اندک داده ای بسیار کُش - "مهربانی نیست در کارِ وحوش!

مهرِ هستی با وحوش ناید بکار - یاد دار و یاد دار و یاد دار!

با شکوه آدمی یک راز بود - در دل دریا شدن آغاز بود

چون شوی آنجا بدانی حال را - دانه ی سوزنده ی آن خال را

نیستی چون در سرای اصلِ خود - کوه تو در کار آید یک نخود

یک نخود را کوه بینی هر دمی - موج ها، توفان، نمایی در نمی!

در بلوتستان تو یک گزنه است - یک گرم آنجا برایت وزنه است

من اگر گویم ترا از دل بسی - رنج جان بارَد مرا از ناکسی

ناکسان گویند که ما "میخانه ایم"! - "عاشقان شهر در افسانه ایم"!

گو به آنان که جهان در حکمت است - روزگار بردگی بی نعمت است

لقمه جویی از سخن های شریر!؟ - قیر گردی، تیره گونی همچو قیر!

پس سخن از آفتاب گویی چرا!؟ - آفتابی گر تو، پس آ و بر آ

گر ز میخانه ترا باشد نشان - آ و در دل های مردم گل نشان

...

تا فریب آید ترا "یاری" کند - تا دروغت مردم آزاری کند

تا نمایی خویش را نقشی دِگر - در تظاهر خانه هایی سر به سر

ای حبیبی! گر حبیبی در جهان، اینگونه باش:

رهروی گر جز به یک رنگی مشو - شادمانی گرد و دلتنگی مشو

ژرف بین و راز دان و کوهسار - سبز یک رنگی بیاور چون بجار(بجار - بج آور، آورنده ی برنج، مزرع شالی)

گر تو از راز جهانی بی نصیب - کی، کجا آید ز تو یار و حبیب؟

...»

منبع: آفتابِ عالمِ دریا وَشان - آفتابی ست از زمین تا کهکشان (کلیک کنید)

پستی در iew.ir

«گیلان و مازندران دو استان پربارش کشور دچار خشکسالی مطلق شده اند

۸ شهریور ۱۳۹۷

پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران (iew): استان های گیلان و مازندران به واسطه همجواری با دریای خزر و حضور رشته کوه البرز بعنوان مانعی برای عبور ابرهای باران زا همواره دو استان مرطوب و پربارش کشور بوده و به فراوانی منابع آبهای سطحی و زیر زمینی مشهور بوده اند. اما مدتی است به دلایل گوناگون از جمله ضعف مدیریت، برداشت و استفاده غیر اصولی و بی رویه از منابع آبی و تغییرات اقلیمی در کمال ناباوری دچار خشکسالی شدیدی شده اند.

بر اساس نقشه های پهنه بندی منتشر شده از طرف مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران کشور، دو استان پر بارش کشور طی یکسال گذشته دچار خشکسالی هواشناسی مطلق و با درجات متفاوت بوده اند.

بر اساس این گزارش و نقشه های مربوطه که طی دوره یک ساله از تیرماه ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۷ تنظیم شده است تمامی مناطق استان گیلان دچار درجات مختلفی از خشکسالی از نرمال تا بسیار شدید بوده است که البته خشکسالی خفیف سطحی اندک و خشکسالی شدیدی و بسیار شدید اکثر مناطق این استان را دربر گرفته است.

در تمامی سطح استان گیلان حتی در یک نقطه کوچک ترسالی ضعیف و یا حتی شرایط نرمال مشاهده نمیشود.

همچنین بر اساس این گزارش تمامی مناطق استان مازندران در بازه زمانی تیرماه ۱۳۹۶ الی تیرماه ۱۳۹۷ دچار درجات مختلفی از خشکسالی بوده است. به غیر از دو نقطه کوچک در مازندران که شرایط نرمال را سپری کرده است در هیچیک از مناطق این استان نیز ترسالی مشاهده نمی شود.

»

اصل موضوع خشکسالی نیست، بلکه خشکاندن کشور است با ندانمکاری، باند بازی، سود جویی و خرابکاری های عمدی ضد ایرانی. ایران پیش از این نیز خشکسالی های وحشتناکی را از سر گذرانده، ولی ارومیه و ... هرگز نخشکیدند؛ ایران را به عمد و هم از روی باند بازی، سودجویی و ندانمکاری خشکاندند. در این سر زمین کسانی در بابِ طبیعت و جنگل تصمیم می گیرند که هیچ شناختی از آن ندارند. این سخن من انشا نیست، بلکه قابل بحث و اثبات است. بسیاری از تصمیم گیرندگان برخوردشان با طبیعت و جنگل میهن در حد برخورد های جنایتکارانه است؛ در بسیاری موارد برای بدست آوردن سود، مثل سر زمینی تسخیر شده با ایران برخورد می شود؛ ولی طوری به دروغ وانمود می کنند که مردم فکر کنند آن ها شناختی از طبیعت دارند، و دارند خدمت می کنند؛ در حالی که فقط و فقط برای سودجویی و سهمبری خود تلاش می نمایند؛ یعنی دشمن اند در لباس دوست و دارای شناسنامه ی ایرانی؛ و طبیعی است که اینگونه بودن، غارت و دزدی را خیلی آسانتر می سازد. آقای وزیر(علی ربیعی) در جلسه ی مجلس به این امید به سود جنایتکاران و سهمبران و رشوه خواران و ویرانگران ایران سکوت کرد که آن ها معنی سکوت اش را دریابند و نجات اش دهند؛ و وقتی دید فقط مورد استفاده قرار گرفته و بس، بعد از چند روز آمد و گفت: کارفرما می آوردند تا من امضا کنم و آن ها سهم خود را بگیرند(سَهم = رشوه ی کلان اغلب بلند مدت، و گاه یک باره). و جالب است بدانید، کسانی که تا آن لحظه سکوت کرده بودند و هیچ نمی گفتند؛ ناگهان به شدت به او تاختند و شروع کردند به برملا کردن خلافکاری ها!

آیا چنین کسانی می توانند ایران را از بحران بیرون آورده، نجات دهند؟ سوال مهمی ست، نه؟

کوتاه: تا زمانی که جنب و جوش ها برای خدمت به میهن نباشد، نتیجه همین است. به قول معلم شریف ما، آقای موسوی، «بار کج به منزل نمی رسد.»*

* خطاب به غارتگران و افراد نا اهل و سهم بگیر منطقه گفتم، تا بدانند فردای بسیار بدی در انتظارشان است. آلودگی در منطقه ی ما چنان وحشتناک است که گاه برای آلوده کردن و لکه دار نمودن هستی افراد فقط یک بشقاب پلو خورشت خرج می کنند.

آقای موسوی پیوسته به بچه های نا اهلِ کلاس می گفت: «بار کج به منزل نمی رسد.»

روزی یکی از همان بچه های نا اهلِ ماسال پرسید: «آقای موسوی این را بنویسیم؟»

آن معلم شریفِ مهربان در جواب گفت: «آری، هر جا که توانستید، بنویسید.»

از آن روز به بعد در و دیوار مدرسه پر شد از آن سخن زیبا. همه جا نوشته شده بود، «بار کج به منزل نمی رسد.»

ناگهان سر و کله ی ساواک پیدا شد که یعنی چه؟

بعضی از شعار نویس ها را یافتند و دیدند چند نفر لات و لوت اند و نه بیش! فهمیدند که منظوری از آن دست که ساواک فهمیده بود، در کار نیست. پس پرسیدند، چه کسی به شما گفته بنویسید، بار کج به منزل نمی رسد؟

گفتند: «آقای موسوی گفته.»

و وقتی باریک بینی شد، معلوم گشت که داستان چیز دیگری بوده.

حالا من به کسانی که جنگل می بُرند بیرحم و جنگل ناشناس، می گویم، بر سر درِ دفاتر خود بنویسید «بار کج به منزل نمی رسد.»

کوتاه: یکی از اساسی ترین علت های خشکسالی و بخصوص خشکیدگی، نابودی جنگل هاست.

جنگل حافظ آب است در زیر و بالای زمین. جنگل حافظ رطوبت است چنان، که حتی زمین های دور دست در آن نواحی از خُنکا و رطوبت آن سود می برند و هوای دلپذیر دارند. وقتی جنگل کاملن پایان می پذیرد و تو وارد چمنزاران ییلاقات می شوی، به روشنی می بینی که صفای جنگل تمام نشده و کیلومتر ها با تو همراه است. در یک کلام جنگل حافظ زیبایی و زندگی ست. تو که جنگل می بُری، بدان شغل وحشتناکی داری؛ زیرا هر روز زندگی را و زیبایی را نقش بر زمین می کنی برای سود خود و از آن بدتر این است که ریاکارانه از خدمت دم بر می آوری! ننگ و نفرین جاوید تاریخ نصیب تان باد! در ایران نیمه خشکیده، بریدن جنگل یعنی جنایت؛ حتی بریدن یک نفر درخت در این کشور برای اهداف تجاری و صنعتی جنایت است؛ و یکی از دلایل اصلی خشکسالی و بخصوص خشکیدگی وحشتناک کنونی، نابودی جنگل هاست به وسیله ی سودجویان شارلاتانی که با مردم فریبی تلاش می کنند غارتگری های بسیار بیرحمانه و خرابکارانه ی خود را خدمت جلوه دهند! و برای پیشبرد اهداف ضد انسانی خود اغلب لباس مذهب و حکومت نیز می پوشند و از آن طریق «نفس کِش!» می طلبند. و عده ای مردم شریف اما محتاج یا افرادی ناشریف و فاسد بازیچه و مُبَلِّغ آن ها می باشند برای حق جلوه دادن ناحقِ مطلق. و این بازی ناجوانمردانه و کثیف چنان است که برای لوث کردن فرهنگ و زبان و باند بازی در آن خطه ی مقدس نیز آن دستان پلید باندباز خرابکار و پول های کثیف شان دیده می شود بسیار بسیار شرم آور. نوشتم «بسیار بسیار شرم آور»، زیرا زبان ها و قلم هایی آلوده تلاش دارند آن حرکات ضد بشری را کار فرهنگی جلوه دهند. و در این ناراستا، کسانی که تلاش می کنند در آن گندچاله ی ضد انسانی نیفتند را پیوسته تَطمیع و یا موقتن طَرد می کنند؛ زیرا غارتگران ایران مظلوم خوب می دانند «آنچه شیران را کند روبَه مِزاج؛ احتیاج است، احتیاج است، احتیاج.» در خطه ی ما حتی دشمنی و دوستی کردن از جمله آشتی کنان مصنوعی و دستوری، در این ناراستا(فریب، ریا، دروغ، فساد و پول پرستی و در یک کلام بی وجدانی مطلق) تنظیم می شود. و هر وقت من تلاش کرده ام افرادی که هنوز ویژگی های انسانی دارند را از آن تباهی و نیستی دور سازم؛ در جای دیگری برایشان دام نهاده اند تا فرو شدن پیوسته رسم روزگار گردد. این جملات که می نویسم انشا نیست؛ این ها واقعیات بسیار بسیار تلخ و وحشتناک منطقه ی ماست. ولی مفسدان ضد بشری تاریخ را نمی شناسند و یک چیز را هنوز نمی دانند، که: «این جهان کوه هست و فعل ما ندا؛ سوی ما آید ندا ها را صدا»(مولوی بزرگ)

ای توهین کنندگان به حرمت انسان و انسانیت؛ ای نابود کنندگان طبیعت و رواج دهندگان دروغ و ریا و فساد، سرافکندگی همیشه ی تاریخ نصیب تان باد!

خوب است این را نیز اضافه نمایم که یکی از سیاه تلاش های آن جماعت این است که هرچه بیشتر مسئولین و مردم منطقه را بیالایند؛ می گویند، «هرچه بیشتر آلوده شوند، همانقدر به سود ماست.» به همین خاطر وقتی مسئولی جدید وارد منطقه می شود، با هزار ترفند خود را به او نزدیک می کنند تا آلوده ی لقمه ی ناپاک گردد و در ادامه در برابر جنایات بناچار سکوت کند. این حرف نابکاران غارتگرِ ویرانگر میهن، کاملن درست است؛ زیرا مسئول و یا شهروند معمولی وقتی آلوده شد دیگر دهانی برای گفتن حقیقت نمی مانَد. من بدین وسیله به مسئولین، بخصوص به مسئولین تازه وارد، اخطار می دهم که مواظب باشند در این کهنه دام های منطقه که کثیف سازنده ی افراد سالم است، نیفتید. اهل تهمت و توهین نیستم؛ بگذار در سطح پایتخت کسانی پا پیش کشند تا ثابت نمایم به نام خدمت چه جنایات عظیم و نابخشودنی ای در منطقه ی ما صورت گرفته و به دلایل مختلفی از جمله شانتاژ، ترس، احتیاج، آلوده بودن افراد و ... در بابشان سکوت شده. «این گوی و این میدان»، بیایید همه چیز را صادقانه رو نماییم «تا سیه روی شود، هرکه در او غش باشد!»

به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1...

ما را در سایت به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 14:00

صفحه بندی