«کاشت چمن در تهران ممنوع شدعلیمحمد مختاری مدیرعامل سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری تهران با اشاره به کمبود منابع آبی، گفت: کاشت چمن در تهران ممنوع شده است و به جای آن گونههای درختی سازگار با محیط که مقدار کمی آب نیاز دارند کاشته میشوند و این درختان سایهانداز هستند.وی با بیان اینکه در تابستان چمنها باید هر روز آبیاری شوند، گفت: ولی این گونه درختی در هفته 2 بار نیاز به آبیاری دارد و باعث صرفهجویی در مصرف آب میشود.به گفته مدیرعامل سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری تهران، این درختان در تولید اکسیژن نقش بسزایی دارند و در دو سال گذشته در تهران بسیار کاشته شده است.مختاری با تأکید بر این موضوع که اگر پیمانکاری چمن بکارد توبیخ و در برخی موارد لغو قرارداد میشود، گفت: باید گیاهان با پوشش خاص و سازگار با اقلیم کاشته شوند.مدیر عامل سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری تهران تأکید کرد: در سال جاری در تمام مناطق آبیاری از ساعت 18 تا 6 صبح است و دیگر در روز آبیاری صورت نمیگیرد چرا که به دلیل گرما آب تبخیر میشد و همین امر باعث شده که 50 درصد(درسد) در مصرف آب صرفهجویی داشته باشیم./ فارس»«نوشته شده در تاريخ چهاردهم آذر ۱۳۹۷ برابر با پنجم دسامبر ۲۰۱۸ ، 12:06:11 توسط لیثی حبیبی - م. تلنگرسلام دوستان. بسیارگاه به این نتیجه رسیده ام که خطاب به مسئولین کشور نوشتن بی فایده است و وقت کشی. چندین سال است که دارم می نویسم چمن قاتل آب است و هیچ فایده ای نیز ندارد؛ ضرر اما فراوان دارد؛ دو تا از آن ها این است که عده ی زیادی در سطح کشور در شبانه روز مشغول آب هدر دادن روی چمن ها می باشند؛ و هم نیروی کار عظیمی به هدر می رود. در فصل گرما اگر فقط چند روز چمن آب نبیند، پلاسیده شده و دردسر های زیادی ایجاد می کند. مصرف آب برای چمن در حدی ست که گاه می تواند در تابستان و حتی پاییز و بهار گرم، بحران آب ایجاد نماید. ایران سر زمین مناسبی برای چمنکاری نیست؛ اگر در قدیم رواج یافت، جمعیت بسیار کم بود و آب فراوان؛ با این حال همان زمان نیز کاشتن این قاتل آب به هیچ رو دور اندیشانه و ایران شناسانه نبوده. خوشحالم که چنین تصمیمی گرفته شده؛ امیدوارم دقیق اجرا شود. نه فقط در تهران بلکه در همه ی شهر های بزرگ، متوسط و حتی بسیار کوچک نباید چمنی کاشته شود حتا در زمین های فوتبال. من با مصنوعی کاری در بسیاری موارد مخالفم، ولی برای چمن زمین های فوتبال موافق آن می باشم. نکات تکمیلی ضروری دیگر را در وبگاهِ تخصصی خود خواهم نوشت.»
نکات تکمیلی: 1 - نباید فقط به کاشتن درخت و درختچه های مناسب بسنده کرد، بلکه همزمان باید فضا های سبز شهری را طبیعی نمود. یعنی در همه ی مناطق باید مناسب با خاک بوته زاران چوبی و سبزه زار های طبیعی ایجاد گردد. زیر آن درختان مناسب نباید خالی باشد. و برای چنین کاری لازم نیست سبزه زار حتمن نظمی چمنی داشته باشد. می توان دانه پاشی کرد و بعد برای آراستن و زیبا و مفید ساختن محیط ،همزمان بوته زار ایجاد نمود. بوته زارانی مثل گل وحشی محمدی، تمشک و ...
در اروپا گاه در وسط شهر گوشه ای را می بینی که شاخسار زیبای تمشک جنگلی از بلندای نقطه ای طبیعی و یا ایجاد شده، آویزان است دلپذیر چنان؛ که گاهی رهگذران لحظه ای می ایستند و اندکی تمشک دانه می چینند. بعضی درخت ها و بوته های چوبی مناسب را می توان وارد کرد؛ ولی بخش بزرگی را می توان از داخل میهن تهیه نمود. یکی از آن ها همین کیش که واژه ی ایرانی کیشور(کشور) در آن بُن دارد است. کیش همان شمشاد وحشی جنگلی بسیار خوشبو و آرامش بخش است، که در اروپا به شکلی بسیار وسیع تکثیر شده، هم برای گلدان های بزرگ و هم برای مستقیم کاشتن روی زمین.
2 - نوعی فضای وحشی و جنگلی را باید به شهر ها کشاند؛ و مناطقی را چنان در هم کاری کرد که فقط محل تماشا باشد و نه محل گذر. چنان مکان هایی حافظ آب و خاک است. یعنی درمان همین بلای بزرگ ریزگرد می باشد که ایران عزیز ما را ندانمکاری بشر غیر ایرانی و ایرانی به آن دچار ساخته. چنین فضا های سبز و دلپذیر(دارای درختان مناسب، بوته زار و سبزه ی طبیعی و گل های وحشی)، پرندگان، بخصوص پرندگان کوچک و متوسط که اغلب آوازخوانند را به خود می خوانَد و صفایی به محیط های خسته کننده ی شهری می بخشد چنان، که باید دید، در واژه نگنجد. در همین شهری که من میزیم، تقریبن در وسط شهر و کنار ایستگاهِ مرکزی راه آهن تکه ای از آن دست(درخت، خاربوته، گلبوته، سبزه ی طبیعی) وجود دارد که پای هیچ کسی به آنجا نمی رسد. انواع پرندگان در آن دیده می شوند؛ در آن جای امن لانه می سازند؛ آواز سر می دهند و به همین راحتی به هیچ و پوچ این قرن سراسیمه و پر از بیداد می تازند و زیبای زندگی را مفهوم می دهند. البته برای عادت دادن مردم ما که بدون توجه به چراغ راهنما از خیابان براحتی می گذرند، می توان دور چنان مناطقی را تور مناسب فلزی زد؛ تا بعد که کم کم به رعایت نظم عادت شد، تور ها برداشته شود. انسان را به هر نظم زیبایی می توان عادت داد؛ در صورتی که در فرهنگ سازی پیگیر باشیم؛ وگرنه حد اقل دو ضرر بزرگ دارد، یکی این است که زیبایی و زیبا پسندی در جامعه رواج کمتری پیدا می کند؛ دیگر ضرر این است که زشت زمانه جای زیبایی ها می نشیند و تباهی ها با خود دارد، که بحثی بلند است.
3 -نکته ی اساسی در این نوع برنامه ها این است که دست اندرکار امور مملکتی باید عاشق باشد؛ دروغگو نباشد و در هیچ حالی هستی زیبای انسانی خود را نیالاید. یعنی بساط این شیّادی مزمنی که در میهن ما به وسیله ی غارتگران و رشوه خواران و سهمبران و ... رواج یافته باید کاملن برچیده شود؛ بی هیچ به نعل و میخ زدنی باید برچیده شود. اثری از نابکاران مفسد غارتگر، رشوه خوار، سهمبَر و باند باز و قانون شکن از جمله غارتگران بسیار بیرحم جنگل ها نباید در عرصه های امور رسمی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی میهن دیده شود. برای ایران خشکیده و نیمه خشکیده بر اثر خشکسالی و خشکانده شده به وسیله ی ندانمکاران و هم خرابکاران بی وطن، امروز جنگل، حافظ آب و نشاط، مفهوم دیگری یافته؛ خمیر کردن جنگل در ایران یعنی عین جنایت؛ یعنی بستن راه زیبای زندگی. متأسفانه آقای علی ربیعی(وزیر) و شرکا سنگ ننگی عظیم را با شکستن قانون مقدس(تنفس جنگل ها) برای همیشه ی تاریخ برشانه می کِشند وقتی هر بار به کمک غارتگران بسیار بیرحم ضد میهنی درختی را می کُشَند.
متأسفانه زورگویی باند بازان حقه باز چنان رواجی نامیمون دارد که گاه هم از نجات اقتصاد و طبیعت میهن دم زده می شود و همزمان همان دم زنندگان بزرگترین خلافکاری ها که عین جنایت است را انجام می دهند - به قلب بیشه می زنند؛ تیشه به ریشه می زنند ... به عبارتی دیگر «قطع درختان جنگلی به منزله غارت و تاراج منابع ملی است»(سخنی زرین از سرهنگ اصلانی، که چند روز بعد از بیان آن، بازنشسته شد)
باری، نه فقط باید آن بساط دروغ و پستی غارتگر و رشوه خوار و مفسد برچیده شود، بلکه باید فقط به کسانی مسئولیت داد که براستی از خوشنام ترین های روزگار باشند؛ امتحان پس داده باشند. شیادانِ فاسد رشوه خوار و همکار غارتگران ضد ایرانی را باید شناسایی کرد و پس زد و جای آن ها را باید به شریف ترین فرزندان این مرز و بوم داد، زیرا غارتگران، نگهبان شیّادی مزمن اند. شاید برای خوانندگان این پرسش پیش آید که «شیّادی مزمن» کدام است؟
جواب: آن شیّادی سیه دلان ضد ایرانی در موضوعات مختلفی دیرزمانی ست که جریان دارد؛ یکی از اصلی ترین ها پشت حکومت و مذهب مخفی شدن است. یعنی کسانی که اصلن نمی خواهند سر به تن حکومت و مذهب باشد، برای بیشتر بدست آوردن آنجا سنگر می گیرند برای ویرانی و تباهی و تاختن به شریف ترین انسان ها تا سیاه راه خود هموار سازند. اعضای شورای شهر سابق رشت یک نمونه ی بارز آن است. کافی ست تا ژرفای جان ایرانی، طبیعت دوست، میهن دوست و انسان دوست باشی، بخشیده نمی شوی؛ پس در هر فرصتی ناکسان فرصت طلب و همکار غارتگران به تو می تازند. آن بزرگِ ایران زمین که گفت: «گاه مزدوران شروران در شرارت از خود آن ها جلو می زنند»، اینک هر روز که می گذرد در نزد من احترام بیشتری می یابد وقتی سیاه نقش ریزه خوارانِ پر روی غارتگران برایم هرچه بیشتر و بیشتر رو می شود. و برای اینکه بگویند این حرکات ضد بشری و ضد میهنی عادی است، بسیار راحت و پُررو روبرویت می ایستند با چهره هایی تنفر بر انگیز. چون زمانه ی ما زمانه ای پر از تهمت و توطئه و دروغ و ناکسی می باشد؛ اگر روزی دادگاهی، جلسه ای عمومی و حقوقی در داخل و یا خارج میهن تشکیل شود، آنجا با گواه هایی ترسناک ولی استوار هر جمله ی خود را به اثبات می رسانم تا محتوای سخن من به تمامی و درست دریافت شود. بسیاری از رشوه خواران و غارتگران مفسد که ریاکارانه خود را به مذهب و حکومت مذهبی چسبانده اند، فقط و فقط برای غارت بیشتر است؛ این را تجربه های بسیار تلخ این سال ها به من آموخته. غارتگران جنگل ها و ...، قاچاقچیان، ویژه خواران، رشوه خواران و سهمبَران، عوامل اصلی به زانو در آوردن اقتصاد ملی میهن و هم خشکاندن این سرزمین می باشند.
از زمانی که خود و وظیفه ی انسانی خود را نیک شناخته ام، دروغ و نادرست گویی را تباه کننده وجود بشر دیده ام و از آن بیزارم. برای هر جمله ی خود دلایل استوار دارم که گاه باور کردنش دشوار است؛ ولی متأسفانه آن تلخ، آن بسیار بسیار تلخ حقیقت دارد. گاه دیده می شود افرادی که کارشان رشوه و غارت است برای مردم فریبی با حدیث و آیه و جملات مذهبی سخن می گویند! اگر اهل کار هستید، اگر براستی حقیقت جویید، بیایید برای دریافت دقیق و پالایش، آن جلسه ی تاریخی را تشکیل دهید تا جنایتکاران و غارتگران و کمک کار هایشان یعنی رشوه خواران و سهمبَران مفسد، بدانند که ایرانی شریف هنوز وجود دارد و بیدار است. اگر آن امر پر شکوه و تاریخی و زیبا رخ دهد، من نیز در وبگاه های «وشتن واژه ها» و «دریای تالش» آن را پی می گیرم؛ آنگاه سخن چنان خواهم گفت که ماندگار تاریخ گردد. «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!» تو نمی توانی هم با غارتگر باشی و رشوه خوار و سهمبر، و هم میهن دوست و انسان دوست و زمین دوست و جهان دوست. برای هزارمین بار تکرار می کنم: بریدن درخت های جنگلی برای اهداف تجاری و صنعتی در این لحظه تاریخ، حرکتی جنایتکارانه، ضد میهنی و ضد انسانی ست و همانطور که جناب سرهنگ اصلانی گفته بود، «قطع درختان جنگلی به منزله غارت و تاراج منابع ملی است»1
1 - حال ممکن است برای بعضی این سوال پیش آید که اگر غارتگران جنگل صادق باشند، چه می گویید؟
جواب: اگر این سوال هزار بار پرسیده شود، هر هزار بار و بیش خواهم گفت: نمی توانند صادق باشند. این سخن من حرفی هوایی نیست؛ تجربه ی تلخ من است و نتیجه ی سال ها تحقیقات دقیق و با تدقیق.
حال سوال کننده ممکن است بیاید و بگوید: به فرض محال اگر صادق باشند چرا اهل ویرانی اند آنگونه در جایی که تنفسگاه میهن خشکیده است؟
باز خواهم گفت: نه، نمی توانند صادق باشند؛ ولی به احترام شما پرسشگر محترم جوابم این است: در این صورت کوچکترین شناختی از جنگل به معنی واقعی آن ندارند.
لطفن دقت داشته باشید که این جواب من به احترام پرسشگر بود؛ وگرنه آن ها خیلی خوب می دانند که ویرانگر اند و خائن به کشور. شما نگاه کنید به ویرانی سیل های اخیر، که یکی از دلایل اصلی آن نابودی جنگل ها و بوته زاران و بُوراغ های* آبگیر و ... است که به وسیله ی ماشین آلات و افراد آن ها به ویرانه بدل شده چنان، که دیگر زمین توان جذب و نگهداری آب را آنطور که باید ندارد.
و همین ویرانی مقاومت جنگل را بسیار پایین آورده و در نتیجه آفت و بیماری در جنگل، دل آزار حکم می راند. این بحثی علمی و تحقیقی است که ضعیف شدن جنگل ها، آن ها را آفت زده و بیمار می سازد؛ زیرا جنگل قوی در خود ضد آفت تولید می کند. یعنی غارتگران جنگل ها نه فقط تاوان غارتگری های "قانونی" و غیر قانونی را باید بدهند، بلکه هم مسئول خشکاندن شمشاد زاران همیشه سبز بسیار خوش بوی طبی میهن اند. جنایات صورت گرفته علیه جنگل مظلوم حد ندارد؛ ولی متأسفانه تا به حال آگاهانی شریف و بیطرف به بررسی آن ننشسته اند تا مردم ببینند غارت و رشوه چه بر سر این سر زمین مظلوم و جنگل آن آورده.
اینک بیایید با هم به اخبار منطقه ی غرب استان گیلان توجهی داشته باشیم تا ببینیم حتی یک جمله در ویرانی های سیل های اخیر از ویرانگران جنگل سخنی به میان نیامده! حتی یک جمله! جنگلبُری ویرانگرانه در منطقه ی ما از نظر غارتگران و نوچه های قلمی و غیر قلمی جزء مقدسات است و کسی نباید از آن حرفی بر زبان آوَرَد! و این در حالی ست که همه می دانند یکی از دلایل اصلی ویرانی های اخیر به وسیله ی سیل، غارت و ویرانی جنگل های تالش ایران است. این سخن توضیح علمی دارد؛ انشا نیست.
حال آیا باور کنم که فلان سایت و یا افراد در ماسال و کل تالش زمین ایران از جنگل دفاع می کنند؟ البته باید انصاف داشت و همه چیز را گفت. به غیر از آن زرین سخن آقای اصلانی، یکبار نیز خواندم که جناب موسوی در ماسال بدون به نعل و میخ زدن، به غارتگران و نقشه داران برای جنگل ماسال تاخته بود. این کل اعتراض عریان است در این سال های غارت و تباهی از سوی مسئولین که من از آن آگاهم. شاید موارد دیگری نیز وجود دارد که من بی اطلاع ام، پس آن ها نیز باید در نظر گرفته شود.
در ضمن در مورد مطلبِ اخیر سایتی در ماسال در دفاع از جنگل ماسال که بعضی ها دارند با حقه بازی های مختلفی مفت صاحب آن می شوند، اگر لازم شد، پستی جداگانه می نویسم؛ زیرا سوالات فراوانی از نویسنده ی محترم آن مطلب دارم که باید به همراه آن مطلب منتشر شود. اگر گردانندگان آن سایت توان و آمادگی جوابگویی دارند، در نظرگاهِ همین پست اعلام نمایند تا من مطلب شان + سوالات خود را منتشر کنم و مورد بررسی قرار دهم.
کوتاه: برای نجات واقعی این سر زمین باید فقط و فقط به فرزندان شریف و امتحان پس داده و استوار اندیشه مسئولیت داده شود. متظاهرین دروغگو را باید شناسایی و افشا کرد و دستشان را باید از هر نوع امور دولتی، کشوری و لشکری کوتاه نمود؛ وگرنه آن شیّادی مزمن شده - هم غارت می کنم و پول ملی و اقتصاد این سر زمین را به زانو در می آورم و هم از خدا و پیامبر(ص) با زرنگبازی سخن به میان می آورم - زندگی مردم ایران عزیز را زود و یا دیر به بن بست کامل می کشانَد.
از من گفتن بود، باقی را خود دانی. همانطور که بار ها نوشته ام، تکرار می کنم: اهل انشا نویسی نیستم؛ هر جمله که بکار می برم، چو ژرف بنگری خود دفتری ست؛ زیرا هوایی گفته نشده، مربوط است به امور جاری دیروز و امروز این جهان. چنانکه در باب جمله ی حالا ضرب المثل شده ی «کی بود؟ کی بود؟ من نبودم.» می توان کتابی بسیار قطور نوشت از نمونه های تاریخی دیروز و امروز زندگی بشر در روی کره ی زمین زیبا، عزیز و بسیار بسیار مظلوم.
من تمامی درختان، برگ برگ شان که نقش بر زمین شدند را به دادگاه تاریخ فرا می خوانم تا همه بدانند که غارتگران جنگل و حامیان آن ها فقط و فقط برای سود خود جنگل خمیر کردند و به مردم با کمک بعضی رشوه خواران، سهمبَران و ریزه خواران خائن و سکوت تهوع آور به اصطلاح خبرنگاران، مسئولان و دیگران، دروغ تحویل دادند؛ پیوسته یعنی ناگسسته دروغ تحویل دادند. کوتاه: «چوکا»، آن مایه ی ننگ و تباهی باید فورن ویران گردد و یا تبدیل شود. جنگل ایران خشکیده توان بیش از این نقش بر زمین شدن را ندارد. حتی چوب درختان کاشته شده نباید خمیر گردد.* کل کاغذ کشور باید وارد شود؛ بیش از حد لازم باید وارد شود تا همیشه کاغذ به اندازه ی کافی موجود باشد. از جنایتکاران غارتگر پول های غارتی هزاران میلیاردی را پس بگیرید و با آن کاغذ و وسایل لازم دیگر وارد کنید. ایران اگر به وسیله ی پاکیزه خویان ایرانی اداره شود در هیچ جایی نمی مانَد. کمر ایران را رشوه و غارت و سهمبَری و قاچاق و ... دارد خم می کند.
مشکلات از زمان جنگ که بیشتر نیست، پس جریان چیست؟
موضوع این است که حالا در یک بخور بخور تاریخی افتاده اند به جان این سر زمین مظلوم؛ یعنی خلافکاران و مفسدان بخور بخورچی و همکاران(سهمبَران، رشوه خواران و ریزه خواران قلمی و غیر قلمی) هیچ حسی به این سر زمین ندارند؛ در واقع به ایران مانند کشوری تسخیر شده می نگرند. این احساس من نیست؛ من بار ها در تحقیقات گوناگون و بلند مدت خود به این رسیده ام.
در تمامی بازجویی ها از مفسدان و غارتگران دستگیر شده باید این پرسش تکرار گردد: «به چه کس و یا کسانی رشوه داده اید؟» و هم باید قوانینی علیه رشوه خواران و سهمبَران تصویب گردد که شامل مجازات های بسیار سنگین باشد؛ در غیر این صورت رشوه خواران و سهمبَران بعد از زندانی شدن ارباب، در پی اربابان دیگری می گردند و با مهارت های ویژه ای که یافته اند، بیشک پیدایشان می کنند. رشوه خواری و سهمبَری یکی از ستون های اصلی فساد و تباهی ایران شده است؛ و در بسیاری از موارد از سوی رشوه گیرنده پیشنهاد می شود. یعنی جرم رشوه خوار از جرم رشوه دهنده کمتر نیست و گاه بیشتر است زیرا او نشان دهنده ی ناراهِ فساد و تباهی بوده. جالب است که بسیاری از شرکت های خلافکار دارای اسامی مقدسات مذهبی می باشند!
فرزندان شریف ایران زمین! ای کسانی که خود را در هیچ حالی نخواهید آلود، هوشیار باشید؛ بسیار بسیار هوشیار، و مگذارید جنایتکاران غارگر پشت مذهب، پیامبر(ص)، علی(ع) و حدیث و آیه و ... مخفی شده به ایران بتازند.** ای کسانی که در هیچ حالی به فساد تن در نخواهید داد، قوای خود را جمع آورید و به رشوه خواران و مفسدان چنان بتازید که دیگر هرگز کسی در این سر زمین هوس دادن و گرفتن رشوه نکند. بچه های شریف تالش که هنوز خود را نیالوده اید و نخواهید آلود، سکوت را بشکنید و رشوه خواران و رشوه دهندگانی را که می شناسید، معرفی کنید. طبیعی است که برخورد باید وجدانی و کاملن انسانی باشد؛ یعنی هیچ کسی در هیچ شرایطی حق تهمت و دروغ پراکنی را ندارد. جنبش باید پاکیزه خو و فقط و فقط حرکتی ضد فساد، ایران دوستانه و انسان دوستانه باشد و بس.
* در آینده، انسان باید به فکر ایجاد کاغذ مصنوعی باشد؛ کاغذی که براحتی بتوان رویش نوشت و هم مطلب چاپ کرد.
**ای کاش جهانی دیگر نیز باشد تا آنجا به حقه بازان ریاکار، رشوه خواران، غارتگران جنگل ها و دیگر سرمایه های ملی، ویژه خواران، سهمبرانِ دو روی بی نهایت بیرحم، گفته شود: اینجا دفتر کار شما دروغ پردازان نیست؛ اینک همه چیز آشکار است، زیرا شما ها در اتاق های شیشه ای روزگار می گذراندید. به یاد دارید که هم بیرحمانه غارت می کردید و پیوسته یعنی ناگسسته به دروغ و فقر و فساد دامن می زدید، و هم با شیّادی و ریاکارانه به مردم مال باخته ی مظلوم می گفتید: وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ؟ اینک که به جهنم روانه اید، بدانید و آگاه باشد که بیهوده خود را خیلی زرنگ می پنداشتید.
ای کاش جهانی دیگر نیز باشد.
بیزارم از این نوع نوشتن؛ با تمام وجود بیزارم از تلخ زبانی؛ به همین خاطر بار ها و بار ها توهین شنیده ام ولی جواب اوباش اینترنتی را نداده ام و همین جواب ندادن شاید تعجب آن ناکسان تاریخ را بر انگیخته؛ زیرا می دانند اهل سر فرود آوردن نیستم. چه می توان کرد که گاه جز فریاد راهی نمی مانَد. یعنی بیرحمان مفسد تاریخ باقی راه ها را بر تو بکلی می بندند. در چنان حالی چه می توان کرد؟ اگر سکوت کنم و یا به نعل و میخ بزنم می شوم یکی از شما ها؛ پس گرچه از این نوع نوشتن رنج بسیار می برم، ولی می نویسم، زیرا این وظیفه ی انسانی و تاریخی من است. وگرنه آدمی می شود مقداری پوست و گوشت و خون و استخوان و دیگر هیچ. هرگز مپندار برای باندبازی، زرنگبازی و دزدی و دغلی آمده ای اینجا؛ خیر، تو وظیفه ای بزرگ به نام انسانی زیستن داری؛ گر دریافتی بردی، وگرنه قبل از مرگ خود مردی.
این پست را چندی پیش نوشتم و دیرتر مطلبی دیدم که مرا تشویق کرد به انتشار هر دو + مطالبی دیگر.
«خاک ایران «متولی حفاظت ندارد
منوچهر گرجی، رئیس انجمن علوم خاک ایران به خبرگزاری ایسنا گفته، ایران سالانه دو میلیارد تن فرسایش خاک دارد و «کسی هم متولی حفاظت از آن نیست».
به گفته گرجی یک میلیارد از خاک در سدها رسوب میکند و یک میلیارد تن دیگر به «ریزگردهای مرگبار» تبدیل میشود.
رئیس انجمن علوم خاک ایران از نبود سازمانی که به وضعیت خاک رسیدگی کند انتقاد کرده و میگوید «درحالی که در کشور برای مدیریت آب وزارتخانه وجود دارد اما برای حفاظت از بستر آن یعنی خاک، هیچ تشکیلاتی حتی در حد یک اداره هم وجود ندارد».
این پژوهشگر در عین حال افزوده است ایران از «کشورهای اول» در فرسایش خاک است.
این برای نخست بار نیست که در مورد فرسایش خاک در ایران هشدار داده میشود.
خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا، پیشتر گفته بود میزان فرسایش خاک در ایران «چهار برابر» فرسایش خاک در کشورهای جهان است.
خاک معمولا از مواد سخت، یعنی ترکیبات معدنی و آلی، موجودات زنده، آب و هوا تشکیل میشود. فرسایش آبی از پدیدههای معمول و مرسوم در فرسایش خاک است، اما برای جلوگیری از آن نیز راههایی وجود دارد. فرسایش بادی از دیکر عوامل موثر در فرسایش خاک است.»
ادامه دارد
به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1...
ما را در سایت به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 112
تاريخ: سه
شنبه
16 بهمن
1397 ساعت: 14:00