سلام بر خوانندگان گرامی
می دانم که بخش دوم پست پیشین را هنوز ننوشته ام؛ امیدوارم به زودی آن بدهکاری خود را بپردازم. لحظاتی پیش منگفتی در سایت iew.ir در پای مطلبِ «ابتکار از محیط زیست رفت»، نهادم که اینجا نیز می گذارم تا شاید بکار آید.
لیثی حبیبی - م. تلنگر میگوید:
سلام دوستان
کسی که این سِمَتِ بسیار بسیار مهم را دارا خواهد بود باید عاشق طبیعت باشد. باید بداند که او فقط دارای یک سِمَت(عنوان) نیست که مثلِ خیلی ها بی خیال بیاید و برود و بعد بگوید: مگر دیگران از من بهتر بودند؟(این سخن من کلی است و به شخص خاصی نظر ندارم). پس او باید بداند که مسئولیتی عظیم و ترسناک، بسیار ترسناک را به عهده گرفته. در ضمن او باید طبیعت شناس باشد؛ و بداند که برای طبیعتِ ایرانِ خشکسالی زده و غارت شده حالا باید در حد فداکاری کار کرد. او باید این را نیک بداند که اگر به نعل و میخ زد، اگر فرصت طلبی و سودجویی کرد، اگر در برابر پولداران سودجو تسلیم شد، اگر به ویرانی بیشتر تن در داد، نام نیکی از او برجای نخواهد ماند؛ و این وحشتناک است؛ مو بر تن بر می خیزانَد. به هوش باش ای کسی که می آیی!
ای کسی می آیی، مواظب باش خودزنی نکنی؛ مردمِ دل زخمی ایران دیگر بیش از این تاب دیدن ویرانی طبیعت و نابودی حیات وحش را ندارند. ما نمی توانیم در اطراف دریاچه هم هزاران چاهِ به اصطلاح مجاز و غیر مجاز داشته باشیم و هم ارومیه ی عزیز و طبی را نجات دهیم. ما نمی توانیم سهم دریای آرام را به جاهای دیگری بدهیم و بعد انتظار داشته باشیم نجات یابد. همین نامِ «ارومیه»(تالشی شمالی) = دریای آرام، خود یک اعلام خطر است؛ زیرا دریای آرام اگر آب کافی نداشته باشد گرفتار بحران می شود.
ای کسی که می آیی، بدان که تو فقط یک مسئول نیستی؛ اینجا دل شیر می طلبد. آیا می دانی که جنگل های غارت شده ی نیمه ویران و طبیعت به شدت ضربه خورده و حیات وحش در حال نابودی میهن چشم به تو دوخته است؟ اگر نمی توانی در برابر زور و غارت سودجویان بی وطن بایستی، همان بِه که نیایی. اگر می توانی خاطره های نیک از خود بر جای نهی «این گوی و این میدان»، دستتان را گرم می فشاریم و به انتظار می نشینیم تا بجای ویرانی، ببیند نجات زیبایی ها را ایرانی.
با احترام و ادب ویژه
لیثی حبیبی – م. تلنگر
* موردات(تالشی، پهلوی)1 = مرداد(شکل امروزی آن واژه در فارسی دری)، یعنی زمان مرگ و میر. مرداد واژه ای ست مثل مورداو = مورداب = مردآو(به سکون اول - تالشی) = مُرداب(شکلِ امروزی) = آبِ مرده(برگردان به فارسی) = آب بی حرکت. یا واژه ای ست مثل مُورتار(پهلوی) = مردال(تالشی، به سکون اول). اَمرداد، اما ضد مرداد است. این قاعده ی کهن هنوز در زبانِ مادر - تالشی - بکار می رود. اَمرداد، واژه ای است مثلِ اَنَزینی = اَنَزُونی = ندانستن، خود را به ندانی زدن. در شهرستان ماسال اگر کسی حرف بی ربطی بزند که قابل جواب گویی نیست، می گویند، «اَنَزینی بنَه(غلط مصطلح یا دِگر شده) = اَنَزُونی بنَه = خودت را به ندانی بزن چنان که گویی نشنیده ای.
بُندار یا مصدر «زُونُوستِنِ» تالشی = «دانستنِ» فارسی، است.
من نمی دانم اول بار چه کسی ماهی که بعد از گرمای شدید تابستانی، باران های دلپذیر و ویژه ی خود دارد(مثل «سِه شَولُونَ وارش = سِه شَولُونَه وارش»)، ماهی که سلامی دوباره دارد به تر و تازگی را مرداد، یعنی ماهِ مرگ نامیده. ای کاش ایرانیان قلمزن اصل آن یعنی اَموردات = اَمرداد = ماهِ ضد مرگ = ماهِ زندگی، را بکار گیرند.
از کودکی به یاد دارم که تالش های قدیم همیشه منتظر «سِه شَولُونَه وارش» بودند، و وقتی می آمد، در تَلار(فضای بازِ بی دیوارِ طبقه ی دوم خانه که فقط ستون دارد) می خوابیدند و به موسیقی طبیعی آن بر برگ های بوته های کدوی باغ گوش فرا می دادند تا حالی دِگر یابند. حالا تالشِ از خود بیگانه به وَرگَه سرا، می گوید برگ سرا! به سِلینگه وا که تاریخی پشت خود دارد، می گوید سلیم آباد! به لع سَر می گوید لوحه سرا! و متالَه سرا = کوچیَه کیلَه، را «مطلع سرا»، می نویسد! بنازم به این همه اصالت!
در شهرستان تالش به درخت کُوچی «متال» گفته می شود، و جایی که کُوچی زار است(کُوچیَه کیلَه - ماسالی) را «متالَه سرا» و اگر در بر آمدگی یا بلندی باشد «متالَه پِشت»، می نامند.
«کوچی» نه ایرانی ایدارات ده وان «لرگ» که مازندرانی یه. چه آوانیویسی انته یه: larg
(دکتر فرزاد بختیاری)
ترجمه و توضیح از من(حبیبی): به درخت کوچی در ادارات ایران «لرگ»(larg)، گفته می شود که واژه ای مازندرانی است.
راستی، چرا مازندرانی؟
برای اینکه نام بسیاری از درختان جنگل های شمالِ میهنِ ما در زبان فارسی وجود ندارد؛ در نتیجه برای پیشبرد امور جنگلبانی از یک منطقه ی شمال یعنی مازندران آن اسامی را برگرفته اند، و حالا آن واژه های مازندرانی به نوعی شده اند همه ایرانی.
در ضمن گُوچین، که چوبی پا مانند است با دسته ای بلند و خمیده، اغلب از همین درخت کُوچی ساخته می شد که مانند درخت مقدسِ «کِه»(درختی ست طبی که زیستگاهِ اولیه ی کِژ = کرم ابریشم، بوده. کِژ یا کِج یعنی کِه ژی = زینده روی درخت کِه؛ مثلِ کلورج که به زینده ی شهر کلور گفته می شود. مثل خورنغ = زیستگاهِ خُور(آن کاخ مشهور تاریخی). این درخت با درخت توت - درختی که برگ اش خوراک کرم ابریشم است - فامیلی تاریخی دارد؛ و تنها درختی است که کِژ یا کِج از برگ آن نیز می خورَد.
باری، چوب کُوچی مانند زیرفون و زیرفون وحشی(کِه)، هم بسیار سبک است و هم براحتی نمی شکند. با کوبیدن «گوچین» بر روی شلتوک، دانه ها را از کُلَش(کاهِ شلتوک) جدا می ساختند(زنده یاد سنا خالوی چوتاش جاودان باد!) متال، اما واژه ای است بر گرفته از تالّ(واژه ی پایه) = نوعی پیچک، مثلِ مَلالَه(نام زن در افغانستان)، که در لاله بُن دارد).
براستی که اقیانوسی بیکران است این رازدار تاریخ، این گنجگاه، این مادرِ زبان ها! افسوس که به شکلی کاملن مصنوعی به خاک سیاهش نشاندند، و این خیانتی عظیم بود به ایران زمین مظلوم و کلِ تاریخ بشری. شرمتان باد!
1 - مرداد، اسم، پهلوی(amurdat، اَمرداد)، ماهِ پنجم از سال خورشیدی، و نام روز هفتم از هر ماهِ خورشیدی.
(واژه نامه ی عمید ص 1075)
منگفتی دیگر در همان سایت
۲۰ مرداد ۱۳۹۶(iew.ir)*
لیثی حبیبی - م. تلنگر میگوید:
منگفتِ من در جواب یک شکارچی در نظرگاهِ آن سایت : «آقا «هادی» شمایی که با زرنگبازی ای نخ نما شده، وسط راه نرخ تعیین می کنید؛ باور کنید که از عمق فاجعه در طبیعت و حیات وحش ایران با خبر نیستید، و یا اینکه برای شما سر نوشت میهن اصلن اهمیتی ندارد؛ پس فقط برای سود خود زور می زنید! شما ها بار ها آمده اید و اینجا( در نظرگاهِ سایت iew.ir) نوشته اید که اگر اجازه ی کشتار گله های اندک جانوران حیات وحش را ندهید، آدم می کشیم! البته نمی گویید می کشیم، می گویید کشته خواهد شد. و این سو استفاده ی آشکار است از بی قانونی. در همین مورد مشخص شما آنقدر برای سود خود دست و پاچه اید که یادتان رفته آن شکارچیان نامرد در وسط تابستان به شکار رفته اند و محیط بانی زحمتکش و مظلوم را به گلوله بسته اند تا مزاحم نشود!
در تابستان آهوان اغلب یا بره دارند و یا آبستن اند. به یاد دارم در ماسال قدیم اگر کسی در تابستان به شکار می رفت و یا کنار آبگاه کمین می کرد برای شکار، مردم به شدت عمل او را تقبیح می کردند؛ حالا اما بیرحمی در جهان رسم روزگار شده! همین چندی پیش خبری در سایت iew.ir آمده بود که فردی در تیر ماه با موتور سیکلت آهوی ماده ای را دنبال کرده و از پای در آورده.
«عامل شکار بی رحمانه یک ماده آهو در پناهگاه حیات وحش میاندشت دستگیر شد»(iew.ir)
۲۰ تیر ۱۳۹۶
و مَگُفتِ من در نظرگاهِ آن مطلب:
لیثی حبیبی - م. تلنگر میگوید:
۲۰ تیر ۱۳۹۶ در t ۱۱:۵۱ ب.ظ
شکار ماده آهو در تابستان، نهایت بیرحمی این موجود دوپا را به نمایش می گذارد. بیرحمی بیشک حاصل بی فرهنگی و نادانی است، و دریافت بسیار سطحی از زیبای زندگی را می رسانَد. چنان افرادی قبل از اینکه گناهکار شمرده شوند، خود قربانی نادانی و برداشت سطحی و خودخواهانه ی خویش اند. این برخوردِ بسیار خشن، تصورِ از این دست آدم ها را از میزان ارزشِ زندگی جانوران و کلن دیگران بدست می دهد. یعنی چنان فردی، اصلن تصوری از ماده آهو و آن هم در تابستان ندارد! این فقط کشتن یک آهو نیست؛ بل این نشانه های سقوط انسان ایرانی است. حال باید دید که چه درسدی را اینگونه افراد در جمعیت کل جامعه ی ما دارند. تکرار می کنم: این خبر فقط کشتن یک ماده آهو در تابستان نیست؛ این خبر فراتر از اینهاست؛ یعنی حرف های ترسناک زیادی دارد برای گفتن در خود. این فرد بیچاره و دور از اندیشه ی انسان خردمند، اگر موقعیت بیابد دست به هر زشتکاری دیگری نیز می زند. یعنی این سنگدلی فقط یک خلافکاری در جهان حیات وحش نیست؛ این نشان دهنده ی روان بیمار شدگانی است که حس انسانی و مهر انسانی دیگر در وجودشان جایی ندارد. آیا پیش از این نیز ما همین بودیم؟ و حالا خبررسانی انبوه در جهان اینترنت باعث شده است که لو برویم؟ آیا این یک پدیده ی غمناک جدید است در بین ایرانیان که زمانی خود را مهربان، دلیر و خردگرا می دانستند؟ راستی، چه بر ما گذشت که این شدیم؟
و ای که برای سود خود تفنگ می فروشی(اغلب می نویسند «شکار چی غیر مجاز»، ولی کسی نمی گوید این تفنگ ها که تقریبن همه جواز دارند را چه کسی به آن ها فروخته)*
با «مجاز، غیر مجاز، بازی مکن
آ و خود اینگونه تو راضی مکن
خون ریزان است و تو آغشته ای
تو نمی ترسی که فتنه کِشته ای!؟
سود تو با خون قرین است هر دمی!
آهوانِ رَنجَه کی یابند از تو مرهمی!؟
فرق دارد آهویی با تیر کی کشته شود!؟
خون او اندر کجا بر سبزه آغشته شود!؟
این بدان آهو نمی داند مجاز، غیر مجاز
وان تلاش شرمبار، هرگز نیابد همنواز
…»
* خوب است این نکته را نیز برای هزارمین بار بنویسم که تفنگ بادی دارد نسل پرندگان کوچک و متوسط که یاران طبیعت و جنگل می باشند را ور می اندازد. یک مورد بسیار غم انگیز، تا مشت نمونه ی خروار گردد: پرنده ای ست سیاه و تقریبن سار اندام به نام سیامک(نسپر) که حالا حتی در جنگل های شمال به ندرت به چشم می آید، زیرا در هر خانه ای تفنگ بادی یافت می شود. گاه چندین تفنگ بادی در یک خانه دیده می شود. حتی در شهر های ایران این تفنگِ بیداد در بسیاری از خانه ها نگهداری می شود. ای کاش اگر وارداتی است، از ورود آن جلوگیری شود؛ و اگر کارخانه اش داخلی ست، آن نکبتگاه را هرچه زودتر ویران سازند و جایش کارخانه ای مفید برپا نمایند؛ مثلن بسته بندی دانه های مختلف برای پرندگان، تا وقتی مردم توریست و طبیعت گَرد به طبیعت می روند از آن دانه ها خریده، برای پرندگان بگذارند. در اروپا حالا دیگر این کار به یک فرهنک عمومی بدل شده؛ پس در نتیجه در اغلب مغازه ها بخشی برای فروش این دانه های گوناگون بسته بندی شده اختصاص داده شده است. آویز(جیبِندِ) این دانه ها در اغلب باغ ها و باغچه های اطراف خانه های شهری دیده می شود دلپذیر.
ایرانیان زمانی به سیامکِ بسیار خوش آواز و گوناگون خوان که صبحگاهان آمدن خورشید را با صدای بلند آواز می دهد، افتخار می کردند؛ پس نام پسران خود را از نام آن هنرمند طبیعت می گرفتند، و امروزه دارند نسل اش را ور می اندازند. غم انگیز است، نه؟
در ضمن این نامواژه ی کهن ایرانی حالا فقط در زبانِ مادر - تالشی - بکار می رود و در هیچ زبان ایرانی دیگری بکار گرفته نمی شود. سیامک، این پرنده ی پُر آواز، انسان گراست؛ یعنی اگر مورد آزار قرار نگیرد، اغلب در نزدیکی انسان می زید. در شهر های اروپا در باع ها، باغچه ها و حتی زیر بوته های اطراف خانه ها چنان فراوان است که گاه با گله ی سار به اشتباه گرفته می شود، در حالی که سیامک پرنده ای گله ژی نیست.
کوتاه:
شکوه و افتخارت بود سیامک - زمستان ها بهارت بود سیامک
پر از آواز های شور و مستی - از آن یاد است هنوز سرشار هستی
به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1...
ما را در سایت به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1 دنبال میکنید
برچسب: مَنگُفت, نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:16