توضیحات لازم: هر یک از شماره های زیر مطلب(از 1 تا 11) را اگر کلیک کنید، شما را به دیدن یازده عکس زیبای منتشر شده در «دویچه وِلِه» فارسی می بَرَد.
در شماره ی 8 عکس یک سیرَه(سِهرَه - تلفظ کمی دِگر شده) آمده و آن را چرخ ریسَک معرفی کرده؛ که نیست. سیرَه ها ربطی به چرخ ریسک ها ندارد. *
* سِهرَه = سیرَه = آن پرنده که رَهِ سوختن در پیش دارد - اَفشرگی زبان مادر را می بینید! مفهوم یک واژه(سیرَه) = مفهوم بسیار واژه است!
متأسفانه زمانی در میهن ما رسمی کثیف به نام پرنده سوزان وجود داشت. این رسم زشت بر می گردد به قبل از «بِه دینی - زَرتَشتی). در همین ماسال ما تا 50 سال پیش هنوز بعضی بچه های نادان و گمراه این زیبای خوش خوان را آلوده به خاکِ کلگا(آتشگاه) کرده، نفت سفید بر آن می زیختند و آتش زده رها می کردند. و آن بی نوا برای خاموش کردن خود، خود را به زیر کُلش های سر خانه های دهقانی فرو می کرد و گاه باعث آتش سوزی می شد.
باری، در «دویچه وِلِه» عکسِ یک سیرَه ی بزرگ = سِهرَه ی بزرگ، را چرخ ریسک بزرگ معرفی کرده اند، که نیست.
چرا این اشباه صورت گرفته؟
دو دلیل اصلی دارد
1 - متأسفانه «ویکی پدیا» ی فارسی پر است از اخبار نادرست و حَدسیّات غلط. مثل توضیحات کاملن غلط در باب «گاو خُونی»، «چله» و ... خود خواهی حاکم در زمانه، چنان است که حتی وقتی حقیقت امری را به روشنی روز آشکار ساخته، به اثبات می رسانی، باز غلط گَران، غلط ها را به عمد(از روی بیماری) یا به سَهو(بخاطر نا آگاهی و گمراهی) تکرار می کنند.
اینک به نمونه هایی می پردازم تا مشت گردد از خروار. گاو خُونی - گاو = بزرگ. خُونی(تالشی ماسالی) = هُونی(تالشی شمالی) = کانی(کردی) = خانی(تاتی استان اردبیل و سمنانی) = آبگاهِ بزرگ، چشمه ی پر آب. گاخَرئو(تالشی ماسالی) = آلوچه گاوی = آلوچه درشت. چِلِه شب - چیلَه شب = شبی که جوجه ی خورشید، چیل = پوسته یا پوست تخمِ افق را می شکند تا کودک زرین نور(آفتاب، خور، هور) دوباره زاده شود و جهانی به آن دلداده. هنوز تالش به پوست تخم مرغ چیل می گوید. تالش صبح زود که بر می خیزد، دست بر بالای ابروان نهاده می گویند: «آفتاوی کیجَه گلَه چیل ژنده» = جوجه ی خورشید پوست تخم افق را شکافته و عنقریب زاده می شود.
زمانی زنده یاد منوچهر جمالی نوشت: در باب واژه ی آیینَه، مقاله ای دارم که منتشر خواهم کرد. در جواب ایشان نوشتم، واژه ی آیینَه، توضیحی بسیار ساده و کوتاه دارد و احتیاج به نوشتن مقاله نیست. آیینَه = آوینا یا آوینَه = نشان می دهد. آویندِن(بُندار یا مصدر) = نشان دادن. صرف بُندار - آوینام، آوینای، آوینا یا آوینَه = نشان می دهد(سوم شخص مفرد). تالش وقتی به کودک خود می گوید برو آوینَه را بیاور، یعنی برو نشان دهنده را بیاور(زبان مادر و زنده). در نتیجه آن مقاله ی ایشان چاپ نشد. یعنی بر عکس خیلی ها، او این توان را داشت که در برابر دانش مطلق و اثباتی مقاومت نکند. «سهرَه = سیرَه ...(لغتنامه ی عمید ص 767). سیرَه، واژه ای ست مثل آوارَه = او که رَهِ گم شدن در پیش دارد. آوا(کردی) = اَوی(تالشی) = گُم. سیرَه واژه ای ست مثل واژه های سیمرغ(مرغی که می سوزد)، سیرنگ = مرغی که رنگ آتش به خود می گیرد = سیمرغ. سیر(دوم شخص مفرد) = می سوزی؛ اگر بخوری می سوزی. سیستان = سیستَه استان = استان سوخته و بیابانی. سیب = آتش رنگ(منظور سیب سرخ است) سیبیر یا سیبری = سرزمینی که آتش آنجا ریخته = آذرگاه. فقط در شبه جزیره ی «کَمچَتکَه» در سیبری، بیش از 200 آتش فشان است که همینک نزدیک به 40 تای آن فعال است. پیشتر در متن دیگری نوشتم، 29 تای آن فعال است. ولی در تحقیقات بعدی دانشمندان روس دیدم آمار تغییر کرده. یعنی آنچه من نوشته بودم، سخن من نبود؛ بلکه نقل قول محققین بود. پس «سیرَه» پرنده ای ست که رَهِ سوختن در پیش دارد. و از این دست بیشمار است. همه ی آن واژه ها در بُندار یا مصدر - سیستِن = سوختن، بُن دارند. به همین خاطر امروز دیگر حتی دانشمندان زبان شناس روس را آن توان نیست که «سیبری» و «سیه ور» = شمال = طرف سیبری، سوی سیبری، را ریشه یابی و معنی کنند. اما توان ریشه یابی و معنی کردن «سیه ورنای سیَه نیا» = شفق شمالی، را دارند. زیرا بندار آن «سیات» = درخشیدن، در روسی وجود دارد. سیستِن(تالشی ماسالی) = سوختن. سیِن(تالشی ماسالی) = درخشیدن.
حال این سوال پیش می آید که آیا «سینی»(ظرف نقره ای، مسی و کلن فلزی) نیز چون سیر و سیب و سیستان و سیرنگ و سیمرغ و سیبیر(سیبری) در سوختن بُن دارد؟ خیر؛ سینی یعنی ظرفی که برق می زند؛ درخشنده است. یعنی بندار آن «سیستِن» = سوختن، نیست؛ بلکه «سیِن»(تالشی ماسالی) = درخشیدن، است. این بندار ایرانی، هندی، اروپایی، در زبان های سلاویان شرق، «سیات» است. که هر دو از یک ریشه اند. با این تفاوت که بندار های زبان مادر(تالشی) دقیق شکل بندار های زبان آلمانی است. یعنی همه ی آن ها به یِن یا اِن ختم می شوند. مثال: لَکِن(تالشی ماسالی) = لِگِن(آلمانی) = درازکِش افتادن؛ مثل فردی که دراز کشیده؛ مثل تکه چوبی که بر زمین افتاده و چون لَکی ست بر زمینه ای.
و هم این سوال می تواند پیش آید که چرا من بر عکس زبان شناسان پیشین می نویسم «ایرانی، هندی، اروپایی»؟ زیرا بسیاری از راز های واژه های جهان در زبان مادر(تالشی) نهفته است، که نه دانشمندان زبان شناس هندی و نه اروپایی را توان شکافتن آن ها نیست. مثل «تَی فُون»(تالشی، و همه زبان های اروپای شرق و غرب) = توفان، که فقط زبان شناس تالش را توان شکافتن آن است. متأسفانه بخاطر نا آشنایی با زبان مادر(تالشی)، دانشمندان غربی واژه ی «تَی فَون» را چینی حدس زده اند؛ که نیست. تالش ماسالی، همینک به توفان «تَی فُون» می گوید. تالشی که تا چند ده سال پیش حتی انسان چینی را از نزدیک ندیده بود.
آیا حضور «تَی فُون» = تهی بُن، سرگشته، گردان، نامان، بی سامان، در زبان چینی امری اتفاقی و شباهتی شکلی است؟ می تواند چنین باشد. و هم می تواند همین «تَی فون» تالشی و اروپای شرق و غرب و یونانی باشد، که بر می گردد به زیستگاهِ کهن(سیبیر). واژه ی تالشی سیبیر، واژه ای ست مثل کَویر = کَه ویرِ تالشی.
2 - دوم دلیل این است که در آن تَی فُون تاریخی(حمله ی عرب) هزاران واژه ی اصیل ایرانی فرصت نکردند وارد زبان جدید ایرانیان(فارسی) شوند. به همین خاطر امروزه فارسی زبان، هَزاران واژه ی خود را دیگر نمی شناسد. بجای «وَشتَن» خود، رقص عربی را بکار می بَرَد. بجای «شکستِ خود معلول عربی را بکار می برد. و از این دست هَزاران است. تالش به پسر، «زوعَه»(نرینَه، وسیله ی زاد و ولد) می گوید و به دختر «کینَه» = برجای نهنده ی کسی = مادر آینده، گوید. در آلمانی واژه ی زوعَه، «زُن» تلفظ می شود. و در زبان های سلاویان شرق «سین». ولی در فارسی «پسر» است. که آن نیز واژه ای تالشی ست. پع(تالشی ماسالی) = پدر. سَر = مانند. پع سَر = او که پدر را می مانَد؛ از جنس پدر است؛ مذکر می باشد. ژِن پع = پدر زن. ژِن = زن.
به همین خاطر در زمان رضا شاه در امور جنگلداری به مشکلی بزرگ برخوردند. زیرا دیدند ده ها درخت و گیاه دیگر در فارسی نامی ندارند. پس از مازندرانی اسامی درختان و بعضی گیاهان را وام گرفتند. و متأسفانه باز بخاطر نا آشنایی با زبان مادر(تالشی)، بجای اصل در خیلی موارد از اسامی تشبیهی سود جستند. مثلن بجای لِلِشکِ و کِه، اسامی دارواش و نمدار مازندرانی را وارد فارسی کردند. آیا این کار اِشکالی دارد؟ خیر، بالاخره باید درختان و گیاهان بی نام در فارسی، نامی می یافتند. ولی نام های علمی و تاریخی ای چون «کِه» و «لِلِشک» را دیگر امروزه فارسی زبان و ایرانیان غیر تالش نمی شناسند. در واقع این علم بسیار بسیار کهن ایرانی در نزد ایرانیان ناشناخته ماند - اِشکال این است. و افسوس! چرا افسوس! زیرا تو وقتی «کِه» = زیرفون وحشی، را نشناسی، دیگر با کِژ = کِج = زینده روی کِه = کرم ابریشم، را نیز نخواهی شناخت. کِژ یا کِج = زینده روی درخت کِه؛ که حکایت از زمانی دارد که کرم ابریشم هنوز وحشی بود. و جالب است بدانیم که کرم ابریشم، بجز برگ درخت توت، برگ تنها درختی را که می خورد، برگ درختِ کِه(نمدار) است. البته با خوردن برگ کِه، پیله ی ضخیم نمی زند. به همین خاطر آدمی بعد از اهلی کردن آن، برگ درخت توت را خوراک اش ساخته. در تالش زمین درخت کِه مانند رَز و کیش(شمشاد وحشی) مقدس است و چوبش سوزانده نمی شود.
در ضمن واژه ی «تُوتی» = پرنده ای که دانه ی توت را دوست می دارد. پس چرا ایرانیان "طوطی" یعنی غلط می نویسند؟! به همان دلیلی که سد(100) ایرانی که یک پایه واژه است در علم حساب و ریاضیات را غلط یعنی "صد" می نویسند. به همان دلیلی که پیشتر تهران و تالش و تارم و تالقان را با ط دسته دار یعنی غلط می نوشتند - به عبارتی دیگر، بیهوده نیست که گفته اند: «حرف مرد یکی ست!»
با درود های نوروزی: «جنبش پاکیزه خوی تالش»
* «چرخ ریسک - پرنده کوچکی است شبیه به گنجشک، به رنگ های مختلف خاکستری، زرد، آبی و سیاه. آوازش شبیه صدای دُوکِ نخریسی است. او را چرخ ریسک و چرخ ریسو و دوک ریسک هم می گویند»(عمید ص 492)
* «سِهرَه - سیرَه، پرنده ای ست کوچک و خوش آواز شبیه بلبل، و دارای پَرهای زرد و سبز»(عمید ص 767)
و اینک، متن، عکس ها و توضیحات «دویچه وله» ی فارسی.
«درختان کربن را از هوا جذب میکنند، زیستگاه حیات وحش میشوند و به روح ما نیز جلا میبخشند. اما آیا میدانستید که آنها میتوانند با یکدیگر "حرف بزنند" و وقتی مورد حمله قرار گرفتند پیامهای هشدار از خود ارسال کنند؟
1234567891011
به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1...
ما را در سایت به آسانی سپند من نکرد ایجاد خاکستر - تپیدم، ناله کردم، سوختم، کین نقش بربستم(بیدل جان دهلوی)1 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 277 تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 0:09