پلنگ شمال ایران جلگه ژی و حتی کوهپایه ژی نیست. به همین خاطر من فکر می کنم که شاید در بلندی ها پلنگ بَرس(پلنگ برفی) نیز داشته باشیم.
سلام دوستان
در نظرگاهِ سایت iew.ir منگفتی نوشته بودم، دیدم دوستی با نام «مصطفی» نکاتی را خطاب به من بیان داشته که لازم می بینم اینجا توضیحات بیشتری بنویسم.
لیثی حبیبی - م. تلنگر میگوید:
۲۰ بهمن ۱۳۹۵ در t ۵:۲۷ ق.ظ
سلام دوستان
بسیار متأسفم که این جانور درنده ی کمیاب اینگونه نابود شد.* ولی بیایید اصل موضوع را به حاشیه نبریم؛ و آن این است که پلنگ شمال ایران فقط و فقط در دو حالت به کوهپایه و جلگه می آید: ۱ – در صورتی که به شدت بیمار و یا زخمی و آسیب دیده باشد. ۲ – وقتی به شدت گرسنه است.
این پلنگ بخاطر گرسنگی شدید به کوهپایه آمده و در دامی که برای شغال و خوک گذاشته می شود افتاده. البته من دام گذاری برای شغال و خوک را نیز نمی پذیرم و بهتر است این کار رسمن از سوی مسئولین ممنوع اعلام شود. پلنگ ویرمِه در ماسال نیز در همین دام افتاد و بعد با ناشیگری فردی نظامی کشته شد.
باری، این پلنگ بدین خاطر به کوهپایه آمده و در دام افتاده که به شدت گرسنه بوده. یعنی اینکه در بالا دست طُعَم اش را انسان ها شکار کرده اند و در نتیجه دو راه بیشتر نمی مانَد، یکی این است که از گرسنگی در همان بالادست بمیرد، و دیگر این می باشد که در جستجوی طُعمَه به پایین دست بیاید. در سر زمینی که قانونی و غیر قانونی طُعَم درندگان را بیرحمانه می کشند و از بین می برند، و دولت نیز در سه استان برای گرفتن مقداری پول، قرق های ملی را به بخش خصوصی می دهد تا شکارگاهشان شود، طبیعی است که پلنگ سر نوشتی بهتر از این نمی تواند داشته باشد.**
* گویا مورد عمل جراحی موفقیت آمیز قرار گرفته.
** متأسفانه عده ای که پول های باد آورده ی هنگفت دارند و از خوردن گوشت بره و بوقلمون دیگر خسته شده اند و با روابطی که در سیستم دارند، تلاش می کنند با مردم فریبی قرق های ملی میهن را به شکارگاه های خصوصی خود تبدیل سازند؛ و افسوس که مقامات دولتی نیز به آن ترفند زشت ضد میهنی تن در داده اند!
پرسش اینک این است: چرا ثروتمندان حق دارند بکشند و از سرمایه های ملی بهره ور شوند و دیگر ایرانیان نه؟ کشتن کشتن است؛ چه فرقی می کند؟! آیا برای جانور و طبیعت در خطر افتاده ی میهن فرق دارد که قانونی کشته و ویران شده و یا غیر قانونی؟!
واقعن جای بسی تأسف است. وقتی وزیر صنعت کشور برای زیستگاهِ گور خران نادر در جهان، سود جویانه نقشه ی نابودی می کشد، از دیگران دیگر چه انتظاری می توان داشت؟
چنان دُرّ فشانی نمود آن وزیر - که احسن چنین گفت بدو خُرد و پیر:
جهانی ورا پاک دلداده شد - به میهن عجب نعمتی زاده شد!
قلمم را مشکن، کین قلم آیینه ی توست - که گناه از قلمم نیست، ز بوزینه ی توست*
* «در مثال مناقشه نیست»(ضرب المثل)
مصطفی میگوید:
۲۰ بهمن ۱۳۹۵ در t ۴:۱۸ ب.ظ
دوست عزیز پلنگها حس قلمرو طلبی زیادی دارن و محدوده وسیعی از جنگل قلمرو یک پلنگه و این پلنگ هم احتمالا بدلیل بدست نیاوردن قلمرو در عمق جنگل به حاشیه جنگل پناه آورده بود برای همین گاهی اوقات حاشیه جنگلها هم محدوده قلمرویی اونها میشه که با محدوده زندگی انسانها تداخل پیدا میکنه و نتیجه میشود این خبر تاسف بار
از طرفی همیشه طعمه اصلی پلنگها که گراز (ماده خوک و بچه گراز)هست در جنگل فراوانه و نیازی به وارد شدن ب روستا برای شکار احشام اهلی نداره و این پلنگ هم با توجه ب نظر کارشناسان فقط دچار ضایعه نخایی شده بود و بیماری دیگری هم نداشته که نتواند شکار کند…
پاسخِ لیثی حبیبی - م. تلنگر:
دوست گرامی، آقا مصطفی ممنونم بخاطر نوشتن نظر.
در شمال ایران عمومن پلنگ به مناطق جلگه ای و کوهپایه ای نمی آید، مگر در مناطق بالایی آهو، گوزن، قوچ، خوک، خرگوش و … دیگر یافت نشود. خوک ها البته بیشتر در مناطق کوهپایه ای و جلگه ای جنگل زندگی می گذرانند. خوک ها در مناطق بلند نیز یافت می شوند، بخصوص وقتی آنجا منطقه ای باتلاقی وجود داشته باشد. پلنگِ شمال اما وقتی به جلکه و پای کوه می آید که در بالا دست چیزی نیابد. پلنگ شمال ایران ذاتن بالا نشین است و برای آمدن به پای کوه باید دلیلی اساسی وجود داشته باشد که گرسنگی اصلی ترین آن است و ربطی به قلمرو ندارد؛ زیرا مناطق جلگه ای جنگلی، قلمروی پلنگ شمال ایران نیست. من موقعیت آن روستای رودسر را نمی دانم، ولی نیک می دانم که امکان ندارد پلنگ روستایی کاملن آباد مانند ویرمِه ی ماسال که پر از آدم و صدای آدم است را منطقه ی قلمروی خود انتخاب کند؛ زیرا جانوران وحشی بخوبی مفهوم آن بیت مشهور سعدی بزرگ را می شناسند، که هرچه از این دوپای خطرناک دورتر باشی، بیشتر در امانی. هرگز هیچ تالشی در حالت عادی پلنگی را در همواری ندیده. پلنگ آمده وارد باغ دهقانی در روستای نسبتن شلوغ ویرمِه شده و گرفتار گشته! بله، در بعضی مناطق جهان اصلن همواری محل زندگی پلنگ است، ولی پلنگ شمال ایران در حالت عادی به شدت از پای کوه و جلگه گریزان می باشد. آهو و گوزن شمال ایران نیز دقیق اینگونه است،1 مگر برف فراوان باریده باشد؛ آنوقت به ندرت به پای کوه می آید. نوشتم «می آید» زیرا پَرت شده و تکی می آید؛ یعنی هیچ وقت حتی در برف سنگین یک گله گوزن و یا آهو با هم به روستا نزدیک نمی شوند. به عنوان نمونه در 45 سال اخیر یک گوزن ماده به نزدیکی روستای ویرمِه آمد سرمازده و گرسنه و شکار شد. و یک آهو در روزی برفی به روستای «وادَه گاهِ» دهستان «تاسکو» وارد شد و گرفتار گشت؛ البته آن تالش شریف(روهان حسنخانی) آهوی سرمازده را سر نبرید؛ در خانه اش اهلی شد و هر روز با گاو ها و بز ها به جنگل هموار اطراف خانه و کوهپایه می رفت و بر می گشت. یک روز زودتر از همه برگشت، چرخی در حیاط زد – گویی برای خدا حافظی آمده بود – و بعد دوان به سوی جنگل و بالا دست رفت برای همیشه.
این بالا نشینی قانون است در زندگی پلنگ و آهو و گوزن و روباه و خرگوش و بز کوهی و ... در شمال ایران؛ و طبیعی است که استثناهایی نیز همیشه وجود دارد که بحثی دیگر می باشد.
1 - و خوب است این را نیز بنویسم که هیج تالشی در جلگه، کوهپایه و حتی در بخش های بالایی کوه جنگلی بز کوهی، خرگوش و روباه ندیده. خرگوش و روباهِ تالش فقط در ییلاقات یافت می شود. یعنی در جایی که کوه جنگلی پایان یافته و چمنزاران در ارتفاعات نزدیک به دو هزار متر آغاز شده اند.
و عده ای از دوستان در منگفت های خود گذاشتن تله برای خوک و شغال را به دلایلی درست می دانند.
پاسخِ من به آن عزیزان:
سخن شما درست و دلسوزانه است؛ اما با تله گذاشتن مشکل حل نمی شود. یکجا، دو جا، ده جا را تله گذاشتی، باقی مسیر های آسیب پذیر را چه می کنی؟
پس بهترین راه این است که سازمان حفاظت از محیط زیست و دولت کمک کنند تا در یک همکاری خوب با مردم روستا ها، گذرگاه ها و مسیر های خاص با تور های فلزی قوی حصار کشی شود. به نظر من راه حل پایدار و درست این است.
برچسب:
نویسنده: آراد نظری