سلام دوستان
منگفتی بسیار مهم را لحظاتی پیش پای مطلب عزیزی در خارج میهن نوشتم که اینجا کمی بسط می دهم. زمانی دوستی مطلبی نوشته بودند و دفاع از محیط زیست را از همه چیز مهمتر دانسته بودند؛ که پس از خواندن، از آن نوشته به شوق آمده برای ایشان منگفتی نوشتم از صمیم قلب. آن سخن من بر دل آن انسان طبیعت دوست نیک نشست و تقاضا نمود که تلفن یا نشانی ایمیل بگذارم برای تماس. در منگفت بعدی خود برای اولین بار در خارج از میهن گذشته از نشانی ایمیل، شماره های هر دو تلفن خود(تلفن ثابت خانه و همراه) را با کمال میل برایشان نوشتم و منتشر شد، ولی ایشان هیچگاه تماسی برقرار نکرد، در حالی که خودشان خواستار تماس شده بودند و من به خواسته ی ایشان عمل کرده بودم. و لحظه ای که داشتم می نوشتم درون من مرا سر زنش می کرد و به من می گفت: مگر تو نمی دانی به آسانی آب خوردن با هموطنان تو در ارتباط با تو بازی می کنند؛ پس چرا خود را کوچک می سازی!؟ در جواب ندای درون گفتم: حق با توست؛ ولی لطفن مرا دریاب، من اینجا مسئولیت نیز دارم، گرچه می دانم نمی گذارند او جواب دهد و تماس برقرار کند، ولی من حق ندارم به خواسته ی نیک یک هموطن دلسوز جواب ندهم. ندا آمد از درون که: وقتی ما این همه آسان بازی می خوریم، دیگر داشتن مسئولیت یک طرفه ی تو چه سودی دارد!؟ جواب دادم: اولن همه ی آدم ها یکسان نیستند؛ دومن بگذار بنویسم تا خواسته ی انسانی طبیعت دوست را رد نکرده باشم. از سوی دیگر چون او نشانی و تلفن خواسته، می ترسم جواب ندادن من بی آنکه بخواهم آزردگی در دل انسانی ایجاد نماید که برای طبیعت می تپد؛ بگذار من خود را کوچک کنم و بنویسم، گرچه با تو که صدای درونی کاملن موافق می باشم. پس نشانی ایمیل و برای اولین بار شماره های هر دو تلفن خود را در خارج از میهن برای عزیزی طبیعت دوست نوشتم و تماسی برقرار نشد! تا اینکه سالی جدید آمد و صبح امروز مطلب جدیدی از ایشان خواندم در بابِ انتخابات، و به این نتیجه رسیدم که وقت آن رسیده منگفتی بسیار بسیار مهم و تاریخی که مدت هاست در دل نهفته را باید نوشت، که خطاب به ایشان نوشتم. فعلن همین. اگر لازم شد، باز به این سخن بر می گردم.*
«سلام دوست عزیز - در منگفتِ خارج از میهن نام و فامیلی ایشان را نوشتم، ولی گفتم شاید موافق نباشند نامشان اینجا بیاید، پس آن را به «دوست عزیز» تغییر دادم.
سخنی که اینجا من با شما دارم، کلی تر از آن است که شما دلسوزانه مطرح نموده اید. این سخن من حتی گله مندی از شما عزیز نیز نیست، فقط شما نیستید که دچار این مشکل مزمن شده ی تاریخی هستید(برای روشنگری بیشتر به این فراز آخر باز بر می گردم). پس این سخن من یک افشاگری بزرگ تاریخی است برای استواری ما؛ یعنی در عینِ برای همیشه بهاری ما، هم هست برای کوهواری ما(در این جملات فرمول رهگشا نهفته است، لطفن خواننده ی محترم فقط در حد کلام مسجع ننگرد). تا ما استوار و پُر پشتوانه نشویم، این دلسوزی ها بکار ناید؛ یعنی اصلن جدی گرفته نمی شود؛ زیرا در نیمه راه متوقف اش می کنند، چنانکه دفعه ی پیش بحث من و شما را بسیار آسان متوفق کردند تا نتیجه ندهد، زیرا سخت نگران اتحاد ما ایرانیان هستند.
آیا متوقف کننده مقصر است؟ طبیعی می باشد که مقصر است، مقصری بزرگ، ولی فراموش نکنیم که او کارش خرابکاری و ناکسی کردن است؛ پس از او مقصرتر ماییم که نَه هوشیار راهیم. زیرا آماده ایم تا خرابکاری، ناکسی، ضد مایی، ما را با توطئه و دروغ متوقف سازد؛ تازه بعد از گول خوردن و سکوت بلند مدت به سود دشمن خود، فکر می کنیم کشفی بزرگ نموده ایم، در حالی که قلعه ی وجود را برای اینکه تسخیر نادوست شود، خود با دست خود گشوده ایم! او آن پشت بار ها به ما خندیده، ولی چشم خرد ما آن تمسخر بزرگ را ندیده(توانش را نداریم). نه فقط تمسخر را ندیده ایم بلکه تمسخرگر را چشم بسته و کر، دوست پنداشته ایم؛ یعنی مار در آستین نگاه داشته ایم تا در بزنگاهی تاریخی کار خود بنماید، و به آسانی در به روی اردوی نادوستان بگشاید. پس بسیارانی به این متون شما ها در حد انشایی که نوشته شده و فراوان نوشته می شود، توجهی سطحی دارند؛ در حالی که آن واژگان می توانند از ژرفای قلب های شماها بر آمده و بر سر آمده و بر صفحه نقش بسته باشند. ولی اغلب بکار نمی آیند، زیرا ما معیاری شخصی برای تشخیص نداریم، پس دیگری و دیگران وارد شده به آسانی در نظراتمان سستی ایجاد می کنند و "پیروز" یک خرابکاری عظیم ضد مردمی می شوند؛ گرچه خود را به ظاهر دوست می نمایند. این موضوعی که من اینجا مطرح می نمایم همانطور که نوشتم، نه گله مندی از شماست و نه سرزنش شما؛ این یک افشاگری بزرگ تاریخی است؛ حاصل عمر است و برای این نوشته می شود تا بکار آید. برای اینکه این منگفت(کامنت) من اینجا خیلی طولانی نشود، باقی سخن را در وبگاه «وَشتَنِ واژه ها» بخوانید.
ما اگر آنچه من بدان در آخرین پست وبگاه «وشتن واژه ها» پرداخته ام توجه عمیق نکنیم؛ حتی اگر شما و من هم رییس جمهور شویم، براحتی دشمنان ایران ما را از درون تهی کرده، بر ضد خودِ ما خنثی می سازند تا خود به ما خط دهند. من امیدوارم دوستان مسئول سایت این کامنت بسیار مهم که ادامه ی آن در وبگاهِ من نوشته می شود را منتشر سازند تا خواننده ی ایرانی نیک دریابد که گرفتاری اصلی ما در کجاست. دانستن این موضوع نه فقط مهم است، بلکه بسیار بسیار حیاتی ست. لطفن بخش عمده ی این سخن که نه فقط تجربه ی عمر من تا این لحظه است، بلکه هم تجربه ی بسیار تلخ تاریخ بشری می باشد را در نظرگاه و صفحه ی اصلی «وَشتَنِ واژه ها» بخوانید.
سلامت و شاد باشید!
لیثی حبیبی - م. تلنگر»
نشانی وبلاگ های دیگر من:
* نوشتم: «فعلن همین. اگر لازم شد، باز به این سخن بر می گردم.»
و اینک برگشت اجباری: آن منگفتِ حاصلِ تحقیق و کشف، پر از دلسوزی، مهر آمیز، دلیرجو، خردگرا، بیداری آور، آزادی طلب، عدالتخواه، روشنگر، افشاگر، دارای راز تاریخ مکتوب ایران - حد اقل از زمان ناصر خسرو1 تا به امروز - و بسیار بسیار مهم برای ایران امروز و ایران فردا، در آن سایت فارسی زبان در آلمان منتشر نشد.
1 - «گفتا: ز کِه نالیم ...!»
بگذار احتیاط همیشگی خود را باز اینجا بکار برم تا به هیچ رو زود قضاوت نکرده باشم - گرچه منگفت خود را دوبار ارسال کردم و هر دو بار تشکر اتومات ظاهر شد بخاطر ارسال نظر، باز امیدوارم آن عزیزان نظر مرا دریافت نکرده باشند و اِشکال از ارسال من بوده باشد.
برچسب:
نویسنده: آراد نظری