خرید بک لینک

سلام و تسلیت خدمت خانواده و فامیل آن بزرگ مرد نگهبان ایران زمین. از پرداختن به اینگونه موضوعات رنج بسیار می برم، ولی گاه چاره ای نیست. دیدم در سایت پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران (iew): آن خبر جانگذاز را زده اند و عده ای آنجا بحثی سخیف به راه انداخته اند. پس تصمیم گرفتم خبر را اینجا بگذارم و به آن بپردازم. بحث به راه افتاده این است که، گویا زمانی زنده یاد اینانلو گفته که چون اجازه ی شکار نداده اید، پس «بوی خون می آید»؛ یعنی شکارچیان مقاومت می کنند و کشتار راه می اندازند. و هم می گویند او فردی عالم بوده و حرف او اساس است. من در بابِ میزانِ دانایی ایشان به خود اجازه ی نظر نمی دهم، زیرا ایشان را نمی شناسم. ولی به جرأت در این مورد خاص با آن حرف موافق نیستم. جمعیت ایران امروز هشتاد میلیون است، و آنچه در گذشته های دور بوده را نمی توان امروز نیز پیاده نمود، وگرنه اثری از آب و طبیعت و جنگل و حیات وحش و زیبایی های آن ها برجای نمی مانَد. کدام شکار؟! کشور خشکیده. این تشجیع کردن شکارچیان اگر کار آن زنده یاد بوده، کاریست بسیار ضد انسانی و پذیرفتنی نیست. این تشجیع نادرست و بی نهایت بد، امروز دارد جان نگهبانان ایران را می گیرد. در ضمن در آن سایت نوعی نظرخواهی به راه می افتد که کاملن مشکوک است؛ واقعی نیست؛ یک نوع جنگ روانی و سوهان کشیدن بر اعصاب دوستداران حیات وحش است(اگر مسئولین محترم سایت لازم دیدند، سخنِ استوار خود را ثابت می کنم). من پیش از این بی آنکه کلمه ای بنویسم، با اعمالی که چندین بار انجام دادم به مسئولین سایت ثابت کردم که آن نظر سنجی ها کاملن بی ارزش، غیر واقعی و جنگ روانی است. چگونه؟ بمانَد.

نتیجه ی آن به اصطلاح نظرسنجی ها نشان می دهد که عده ای از ایرانیان بیرحمانه خواستار کشتار حیات وحشِ ایرانِ نیمه خشکیده اند؛ کشوری که بطور ترسناکی هر روز بر خشکیدگی آن افزوده می شود. در این باب می توان فراوان نوشت که من به همین اندک بسنده می کنم تا به «چه باید کردِ؟» آن بپردازم.

آنچه مسلم است، این می باشد که عده ای به شکار و خوردن گوشت حیوانات وحشی عادت کرده اند. این افرادِ چَشت، چنان عاشق عادت قبلی خود هستند که تا مرز تهدید دیگری پیش می روند و پیوسته از قول زنده یاد اینانلو می گویند اگر اجازه ندهید، «بوی خون می آید»؛ یعنی می کشیم، آدم می کشیم و می کشند و بعد می آیند در نظرگاهِ سایت iew.ir خیلی راحت از ادامه ی کشتن ها حرف می زنند؛ و در ادامه، پَلَه بانان(آرش های ایران زمین) را که با اندکی حقوق نگهبان این پَلَه اند تا شکم زن و بچه ی خود را حد اقل نیمه سیر نگاه دارند، به رگبار می بندند. همین دیروز یک آرش ایران را با سه گلوله بر سینه و شکم او کشتند و بعد از اعلام خبر، این «اسپه کتَه رَم»(یورش سگی) بیرحمانه مثل همیشه شکل گرفت. یعنی در روزی که ایران عزادار یکی از عزیزترین فرزندان خود شده است، برای فشار بیشتر در همین روز با پُر رویی ویژه ای که در جهان کم دیده می شود، می ریزند برای گرفتن امتیاز؛ امتیازی که خون از آن می چکد. آیا این ها واقعن تا این حد بیرحم هستند؟ به نظر من خیلی از آن ها اصلن متوجه زشتی حرکات خود نیستند؛ ولی عده ای سازمان یافته و بیرحمانه به جَوِّ تشنجی که ایجاد کرده اند، خود و هم به وسیله ی دیگران دامن می زنند.

آیا این ها مقصرند؟ طبیعی است هر کسی که به چنین جوی دامن زند، هم مقصر است؛ ولی به نظر من مقصر اصلی، سودجویان تفنگ فروش اند. ایران کشوری ست که دچار فاجعه ی غارت و خشکسالی شده، حیات وحش نیز در این کشور در مرز هست و نیست قرار دارد؛ در چنین کشوری، وارد کردن تفنگ شکاری و ساختن آن در داخل کشور عملی خائنانه، بسیار نادرست و ضد میهنی می باشد. بگذار مثالی بزنم تا انشا ننوشته باشم. در شهر های اروپا(بله اشتباه نوشته نشده)، در شهر های اروپا پرنده ی سیامک که یکی از مفید ترین های جنگل و طبیعت است، اغلب در حیاط خانه ها(باغ حیاط) بطور گله ای دیده می شود. بخاطر زیادی تعداد شان از دور به نظر می آید گله ی سار در باغ فرود آمده - سیامک(تالشی شمالی) گله زی نیست. و این در حالی است که حالا در سه استان شمالی ایران، در جنگل نیز به ندرت دیده می شود؛ زیرا تفنگ بادی و ساچمه ای نسل آن زیبای گوناگون خوان را دارد می اندازد. این همان «سیامک» است که بخش بزرگی از مردم میهن ما، نامش را با افتخار بر پسران خود می گذارند. و حالا همان ایرانیان، دارند بخاطر سودجویی نسل آن را ور می اندازند. یا وقتی در اروپا به پارک شهر می روی؛ اردک های وحشی(مرغابی ها)، و گاه غاز وحشی، مرغ مرداب، و خودکا ها دورت را می گیرند و دانه طلب می کنند. در میهن ما فرهنگ سازی نشده؛ فرهنگ اصیل زیبای گذشته نیز فرو مرده. مثال: در قدیم تالش در تابستان و بهار به هیچ رو به شکار نمی رفت؛ و جانور حامله و یا شیرده را در هیچ حالی شکار نمی کرد. و هم در هنگام نوشیدن آب حیوان را نمی زد. حال در وسط تابستان، "کسانی" که به شکار رفته اند، اگر مزاحم ببینند، آدم می کشند و بعد می گویند اینانلوی دانشمند گفته، حال که اجازه نمی دهید، «بوی خون می آید». من زنده یاد اینانلو را نمی شناسم، فرض را بر این می گیرم که او دانشمندی بزرگ بود.

سوال: مگر در جهان کم دانشمند و پروفسور داریم که برای منافع شخصی بیرحمانه در خدمت زیانکارانند؟ بسیارند. و یا شریف اما اشتباه گرند. در ضمن ایشان خود زمانی یک شکارچی بوده. زمان ها را نباید درهم کرد؛ آن زمان که جناب اینانلو شکارچی بود، حیات وحش و طبیعت ایران نیز حال و هوای دیگری داشت؛ امروز اما کشور دچار فاجعه است. این تفاوت عظیم را درنیافتن، خود برای اندیشه ی خود تورِ گرفتاری بافتن است.

پس چه باید کرد؟

فورن باید ساختن و واردات و خرید و فروش تفنگ بادی، و ساچمه ای و هر تفنگ شکاری دیگری را ممنونع اعلام کرد. وگرنه فرزندان بسیار شریف و فداکار این سر زمین همچنان جان عزیز خود را از دست خواهند داد، و این یک بیداد بزرگ است.

بیایید یک لحظه بروید خانه ی آن محیط بانِ شریف و فداکار جان باخته و ببینید آنجا چه خبر است. ای کسانی که از تفنگ پول در می آورید! آیا می خواهید خانه ی شما ها نیز آنگونه پر از ناله و فریاد و فغان گردد و کودکانی که منتظر بودند بابا برگردد، دیگر هرگز او را نبینند؟ سوال مهمی ست، نه؟ یا اینکه «مرگ خوب است، ولی برای همسایه؟»

کوتاه: فورن باید واردات و ساخت و خرید و فروش همه نوع تفنگ شکاری ممنوع اعلام گردد. در فرهنگ ایرانی اساس جان و خرد است. «به نام خداوند جان و خرد - کزین برتر اندیشه برنگذرد». آیا می توان برای سودجویی خرد را پامال کرد و جان را نیست؟ وظیفه ی این خدمتگزار کوچک چون همیشه گفتن بود؛ باقی را خود دانی.

و این هم متن و عکس از سایت iew.ir

«محیطبان شهرستان راور در جریان درگیری با شکارچیان غیر مجاز به شهادت رسید

۱۵ مرداد ۱۳۹۷

پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران (iew): متاسفانه ساعتی قبل (عصر روز دوشنبه ۹۷/۵/۱۵) در جریان درگیری نیروهای محیط زیست شهرستان راور کرمان با شکارچیان غیر مجاز در ارتفاعات خورند محیطبان علی خواجویی بر اثر شلیک چندین گلوله جنگی مستقیم به ناحیه سینه و شکم به شهادت رسید.

پس از این حادثه با هماهنگی به عمل آمده یک هلی کوپتر از مرکز استان برای اعزام محیط بان زخمی به بیمارستان، به محل حادثه اعزام شد.

ضاربین متواری شده و نیروهای انتظامی شهرستانهای زرند و راور، یگان تکاور و نیروهای یگان حفاظت محیط استان کرمان به منظور تعقیب و دستگیری شکارچیان متواری به منطقه اعزام شده اند.

یکی از قاتلان شهید علی خواجویی دستگیر شد

مدیرکل حفاظت محیط زیست استان کرمان، گفت: با پیگیری مجدّانه یگان حفاظت محیط زیست استان و یگان تکاور ناجا یکی از قاتلان شهید خواجویی در کمتر از ۸ ساعت دستگیر و پس از اعتراف به جرم خود، به مقامات قضایی استان کرمان تحویل داده شد.

درخصوص دو نفرمتهم فراری دیگر، با توجه به شناسایی انجام شده و همکاری مجدانه مسوولان قضایی تحت تعقیب هستند.»

عکس زیر را که نگاه کنی، فورن این سوال پیش می آید که این همه آرامش از کجا آمده؟ ماده گوزنی در وسط جاده آرام و بی هراس ایستاده و دارد به بچه های خود شیر می دهد.

جواب: او به مرور پی برده که احترم دارد و در چنان حالی رانندگان موظف اند ترمز کنند تا او در جایی باز و در پناهِ انسان ها که خطر از سوی جانوران درنده خیلی کمتر است، با خیال راحت به بچه های خود شیر دهد؛ نه یک لحظه، سیراسیر دهد؛ و بعد که گذشتند، رانندگان به خود حق حرکت می دهند - قانون نانوشته بین انسان و جانوران وحشی در سر زمین هایی که طبیعت، جنگل و جانور نیز حقوق دارد. و جالب است که در گذر زمان، خود حیوانات وحشی به داشتن آن حقوق کاملن پی برده اند چنان، که گاه از آن بیش از حد استفاده می کنند. مثلن گله ای بزرگ از جانوران وحشی علفخوار وارد جاده ای یا شهرکی می شوند و مدت ها آنجا می پلکند. خود در فیلمی دیدم یک گوزن نر از گله ای بزرگ به سوی فیلمبردار که روی زمین نشسته بود، رفت و سر بر سرش سایید؛ او بی حرکت ماند؛ گوزن ادامه داد و کلاه از سرش برگرفت و باز ادامه داد و دوستانه او را به پهلو غلتاند و مشغول بازی با او شد؛ تا اینکه در یک لحظه مرد فیلمبردار از فرصتی استفاده کرد و به سرعت دور شد.

شرم آور است، نه؟

این فیلم ها را حتمن ببینید. گله های بزرگ گوزن وحشی وارد خیابان ها، پارک ها، روستا ها و شهرک ها می شوند و مستقیم از دست مردم نان و غذا می ستانند. و این در حالی است که در فریدونکنار مازندران هر ساله ده ها هزار پرنده قتل عام می گردد.

این فیلم های باور نکردنی را حتمن ببینید:

«همزیستی سازگار گوزنها و آدمها در شهر نارا ژاپن»

برچسب: نویسنده: آراد نظری تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 14:00

صفحه بندی