خرید بک لینک
حال ممکن است این نظر پیش آید که هیچ معلوم نیست با این اوضاع، قانون در منطقه ی غرب استان گیلان هم برقرار شود و قانون شکنان به مجازات رسند؛ پس آقای حبیبی شما حد اقل یک نمونه از بسیاران را برای ما بگویید تا ببینیم چه در منطقه ی ما گذشته که شما هزاران کیلومتر آنسوتر از آن جنایات آگاهید و ما بیچارگان در بی خبری به سر می بریم!

در جواب آن سوال کننده ی فرضی برای روشنگری به یک نمونه اینجا می پردازم.

... شعر خواندم و آمدم پایین. کسی با لهجه ی اصفهانی پیش آمد و با لطف بسیار گفتگو آغاز کرد؛ و پرسید بچه کجایید؟ گفتم: تالشم، ماسالی ام. گفت: ماسال را می شناسم. گفتم: آنجا بوده اید؟ گفت: خیر، از ماسال سال هاست که برای آشنایان ما چوب قاچاق می آید. گفتم: سال ها؟! گفت: آری، کار بچه های ماسال حرف ندارد؛ مدارکشان مهر و امضای رسمی و "قانونی" دارد.

باورش دشوار بود؛ لذت آن جلسه ی فرهنگی زیبا با زهر در هم شد. از او فاصله گرفتم و در گوشه ای نشسم و به خود گفتم: این هم ماسال تو، که در هر فرصتی با افتخار آن را به رخ جهانیان می کشانی!

گذشت، و گذر زمان نتوانست آن روز بسیار تلخ را به خانه ی فراموشی ببرد. پس یکبار بسیار کوتاه در یکی از وبگاه های خود به آن خاطره ی رنج دهنده اشاره نمودم. که بعد از آن فردی آمد و در نظرگاه نوشت: «تو چه می گویی، من نامدار ماسالم.»

تالش ها در این نوع موارد که کسی خود، خود را لو دهد می گویند، «خداگیر بَه» Khdagir ba. با این حساب معلوم شد که آن فرد که سال هاست از ماسال به اصفهان چوب قاچاق می کند؛ یا فردی که مدارک برای او جور می کند، همین "نامدار" ماسال است. منظور از «نامدار» همان افرادی می باشند که در کتاب «نامداران ماسال» نوشته زنده یاد فرامرز مسرور ماسالی نامشان با عکس و بعضی توضیحات آمده. *

* درست است که آن فرد توانسته مسرور مهربان را گول بزند، ولی او نمی دانسته و نمی داند که گذر زمان همه چیز را آشکار می سازد و ناکسان دروغگو را رسوا می کند(تفسیر سخن سقراط). تاریخ را نمی توان گول زد. دست زرنگتر، خیلی زرنگتر از شما ها را رو نموده.1 همیشه گفته ام و باز تکرار می کنم، آن مرد که فیزیک و ریاضیات را به شعر برد، اگر در زمان دیگری می زیست، شاید مقام علمی اش کمتر از انشتین نمی شد. ببینید چه زیبا و علمی، چه ساده قانون حاکم بر زمین را سروده و آن سوی دیوار ها را نموده!

«این جهان کوه هست و فعل ما ندا - سوی ما آید ندا ها را صدا»

نامدارِ قاچاقچی و یا رشوه بگیر و خائن به میهن؟! بسیار تعجب کردم، نمی دانستم چه بگویم؛ بعد که به خود آمدم برایش نوشتم «بدبخت مردمی که من و شما نامدارش هستیم»

باری، کسی در فکر پیاده کردن قانون در منطقه ی غرب استان گیلان نیست، زیرا از بی قانونی سود می برند؛ این را من نمی گویم، بلکه موضوعات گذشته و حال دارند این سخن را فریاد می کنند. وگرنه آیا یافتن آن "نامدار" که یا خود قاچاقچی است و یا کسی ست که خائنانه از قاچاقچی رشوه می گرفته و سال های سال مدارک قلابی درست می کرده، کاری ست دشوار؟

سوال مهمی ست، نه؟

کوتاه: سقراط بزرگ چه دقیق چه زیبا می گوید، «همه ی راز ها زود یا دیر برملا می شود.»* تو نمی توانی یک عمر هم با باندباز و دزد باشی و هم ادعای میهن دوستی و انسان دوستی داشته باشی؛ باید یکی را انتخاب کنی. عده ای نهانی و حتا آشکارا دارند از موقعیت خود سو استفاده می کنند. همین چند روز پیش روزنامه های تهران نوشتند که خاک ایران را دارند به کشور های بیابانی اطراف خلیج فارس می فروشند و این نابکاری همچنان ادامه دارد. چنین کشوری با چنان مسئولینی در نهایت سر نوشت خوبی نخواهد داشت. و این در حالی است که ایرانیان مردمانی بسیار با استعداد و با ابتکارند. امروز بسیاری از دانشمندان برجسته ی جهان ایرانی اند. باید ایرانیان دانای پاکیزه خو را در صدر امور گذاشت؛ کسانی که در هیچ حالی خود را نمی آلایند؛ ما از این دست در ایران فراوان داریم. وگرنه دزدان بی وطن فقط به پول و برای بدست آوردن آن به مردم فریبی می اندیشند و بس. و این خاص ایران نیز نیست؛ موضوعی ست جهانی.

* بسیاری از جهانیان «زود یا دیر» را بکار می برند، ولی مردم ایران «دیر یا زود» را. و این کار ایرانیان یک اشتباه نیست، بلکه بخاطر این است که مردم ما به موسیقی کلام توجه خاص دارند. یعنی سخن گفتن برای ایرانی فقط رساندن مفهوم نیست؛ مهندسی کلام در نظر او هم بسیار مهم است. ولی من بخاطر اینکه اول «زود» می آید و بعد «دیر» در یک مورد قاعده ی ایرانی را رعایت نکرده ام. بگذار موسیقی کلام کمی دیگر باشد، ولی حقیقت یک امری آنطور که هست بیان گردد.

تکمیلی

درباره قاچاق گازوییل و خاک به خارج مرزها*

رضا کدخدازاده در سایت عصر ایران می نویسد:
در اخبار سراسری، گزارشی حیرتانگیز از قاچاق گازوییل از ایران به برخی از کشورهای همسایه پخش شد که اگر یک خارجی آن را ببیند یحتمل خواهد پرسید مگر در آنجا دولت و دیوانی وجود ندارد که چنین اتفاقی همه روزه به راحتی رخ میدهد؟
مگر قاچاق روزانه بیش از 40 میلیون لیتر سوخت شوخی است که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت؟ آن هم به این شکل و شمایل عجیبی که در این گزارش پخش شد؛ به گونهای که عدهای مخزنهای بزرگ 30 تا 40 هزار لیتری در زیر زمین تعبیه کردهاند و از آنجا به لب ساحل لولهکشی نمودهاند.
حال اینکه این پایان ماجرا نیست و لولههای انتقال گازوییل از ساحل به طرز ماهرانهای از کف دریا به محل لنج سوختها در درون دریا لولهگذاری شده است! کاری که به جرأت میتوان گفت بسیاری از دولتهای جهان از پس آن برنمیآیند، اما در ایران توسط بخش خصوصی و در اوج ظرافت و دقت انجام شده است.
مسئولان ذیربط لابد خواهند گفت که در همه جای دنیا قاچاق و قاچاقچی وجود دارد و برخورد حداکثری با مسئله ی قاچاق نیز برای همه دولتها محدودیتهایی دارد. این نوع قاچاق اما واقعاً نوبر است! صحبت از کیلومترها لولهکشی در اعماق دریاهاست. اگر همچین چیزی از نظر نهادهای نظارتی و امنیتی قرار است پنهان بماند، پس باید منتظر اتفاقات به مراتب تلختر از این نیز باشیم.

برای آنهایی که مسئول این وضعیت نامناسب هستند، بوی گس گازوییل اگرچه تند و نامطبوع است، اما هنوز بسیاری در این کشور هستند که برای گرم کردن خانه و کاشانهی خود، بوی گازوییل برایشان از گرانقیمتترین عطر و ادکلنهای فرانسوی هم خوشبوتر است! کسی آیا به آنها فکر میکند؟!
حسین بشارتی عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات خاک و آب خبر داده از چند سال پیش قاچاق خاک ایران شروع شده و طی آن یک سری افراد سودجو با بهانههای مختلف خاک حاصلخیز کشور را جمعآوری و به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکنند تا صرف ساخت جزایر مصنوعی شود. این عمل در برخی موارد به بهانه صادرات محصولات گلدانی یا در پوشش سیمان نیز انجام میگیرد.

پیش از این در سال 1392 بود که برخی نمایندگان مجلس از صادرات خاک حاصلخیز استانهای بوشهر و هرمزگان به کشورهای حوزه خلیج فارس خبر داده بودند. در آن سال برخی از مسئولین گفتند «امکان قاچاق خاک کشاورزی وجود ندارد»، اما بعید است حتی خود آن مقام مسئول نیز به این حرف یقین داشته باشد!
باید توجه داشت که صحبت از قاچاقِ قطعات کوچک عتیقه نیست که بگوییم جلوگیری از آن نیاز به کار عملیاتی و نظارتی خیلی سخت و پیچیدهای دارد. صحبت از خاک است که قاچاق آن با تریلیهای 18چرخی انجام میشود، و این سر و صدا را آنهایی که باید بشنوند، نمیشنوند!

کارشناسان محیط زیست و زمینشناسی میگویند ۶۰۰ سال زمان نیاز است تا یک سانتیمتر خاک تولید شود.

* تلفظ ایرانی گازوییل، گازوئیل نیست. ما نمی گوییم گازوئیل، تا آنطور هم بنویسیم. چنانکه ما نمی گوییم اوکرائین، بلکه تلفظ درست آن واژه اوکرایین است، پس همانطور هم باید نوشته شود. در واژه نامه های معتبر زبان های اسلاویان شرق نیز تلفظ اکرایین همینگونه است. مثالی در بابِ گازوییل: فرض کن شما می خواهید بنویسید، گازویی را دیدم که خنده را تبلیغ می کرد؛ نمی نویسید گازوئی را دیدم و ... تلفظ ایرانی گازوییل نیز دقیق همانگونه است. گازویی + ل = گازوییل. با این تفاوت که تلفظ «گازویی»، کمی کِشدارتر است.

جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷ ۱۶:۴۲
سال ها پیش تا فریادی زده باشم، این دو بیت را نوشتم، که بناچار امروز باز تکرار می کنم:

شرم دارم زان همه آلودگی
شرم دارم زین همه بیهودگی

شرم دارم بیش از این گفتن ز ننگ
گفتن از تُنگِ بلور و دستِ سنگ
نشانی وبگاه ها و ایمیل من:

habibileisi@gmail.com

برچسب: نویسنده: آراد نظری تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 14:00

صفحه بندی